برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

irony

/ˈaɪrəni/ /ˈaɪərəni/

معنی: مسخره، طعنه، تمسخر، طنز، وارونهگویی، پنهان سازی، گوشه و کنایه و استهزاء
معانی دیگر: گواژه، وارون رویداد، تفشه، قضای روزگار، (داستان و نمایش: تفاوت میان واقعیت در نظر شخصیت داستان و واقعیت حقیقی که بر خواننده یا تماشاگر آشکار شده است) وارون پنداشت (dramatic irony هم می گویند)، آهنی، آهن سان، آهن دار، پرآهن، سخریه

بررسی کلمه irony

اسم ( noun )
(1) تعریف: a manner of using language so that it conveys a different or opposite meaning to that which is literally expressed in the words themselves. Irony is often used as a literary technique, especially to produce humor or pathos.

- "You obviously do all the work around here," she said with unmistakable irony.
[ترجمه ترگمان] او با طنز آشکاری گفت: تو مشخصا همه کارها رو این اطراف انجام میدی
[ترجمه گوگل] او گفت: 'شما به وضوح همه کارها را در اینجا انجام می دهید '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: contrast between expectation and outcome, or an event or situation that contains such contrast.

- It was an irony that the man who wrote the most celebrated book on healthy living should die at such a young age.
[ترجمه ترگمان] جالب بود که مردی که مشهورترین کتاب زندگی سالم را می‌نوشت باید در چنین سن جوانی بمیرد
[ترجمه گوگل] این یک افسانه بود که مردی که کتاب جالب کتاب زندگی سالم را نوشت باید در چنین سن جوانی بمیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the use of such contrast in drama, as between the actual situation and what the characters understand or ...

واژه irony در جمله های نمونه

1. it is an irony that the fire station burned!
تفشه است که ایستگاه آتش‌نشانی آتش گرفت‌!

2. if we call a stupid person wise, it is a kind of irony
اگر آدم احمقی را عاقل صدا کنیم،این نوعی طعنه است.

3. She said to him with slight irony.
[ترجمه مجید] او با کمی طعنه و کنایه بهش(به او) جواب داد(گفت).
|
[ترجمه ترگمان]و با لحنی استهزا آمیز به او گفت:
[ترجمه گوگل]او با عجیب و غریب کمی به او گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The irony is that when he finally got the job, he discovered he didn't like it.
[ترجمه ترگمان]نکته جالب این است که وقتی بالاخره کار را به دست آورد، متوجه شد که از این کار خوشش نمی‌آید
[ترجمه گوگل]بدیهی است زمانی که او در نهایت کار را به دست آورد، او کشف کرد که او آن را دوست ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She tried to ignore the heavy irony in his voice.
[ترجمه ترگ ...

مترادف irony

مسخره (اسم)
flout , antic , mockery , ridicule , scoff , zany , aunt sally , irony , patch , gibe , butt , jeer , bob , jest , taunt , buffoon , clown , droll , laughingstock , staring-quarter , cut-up , witticism , merry-andrew , mickey , own-glass , pickle herring , punchball
طعنه (اسم)
invective , reproach , reproof , lash , quip , scoff , irony , jape , rebuke , twit , expostulation , sarcasm , jeer , jest , call-down , brush-off , taunt , satire , lashing
تمسخر (اسم)
ridicule , scoff , irony , mock , scorn , jest , derision , sneer , fleer
طنز (اسم)
quip , mockery , scoff , irony , jeer , joke
وارونهگویی (اسم)
irony
پنهان سازی (اسم)
irony , wrap , secretion
گوشه و کنایه و استهزاء (اسم)
irony

معنی عبارات مرتبط با irony به فارسی

پیشامدی که بخودی بخودنا گوار نیست ولی نابهنگام است، نابهنگام
(تظاهر به نادانی برای نمایان سازی نادرست بودن استدلال حریف) گواژ سقراطی، طعنه ی سقراطی، تجاهل

معنی کلمه irony به انگلیسی

irony
• sarcasm, speech or writing which is intended to communicate a meaning contrary to its literal sense; contrast between what is expected or desired and reality
• irony is a way of speaking in which you say something which is inappropriate, as a joke or insult.
• the irony of a situation is an aspect of it which is strange or amusing, because it is the opposite of what you expect.
irony aside
• in total seriousness, without irony
irony of fate
• incongruity between what is expected in life and the actual outcome
socratic irony
• ignorance and of willingness to learn as one questions another on the meaning of a term; pretended ignorance to provoke discussion and promote the search for truth
touch of irony
• somewhat of a paradox, a bit of sarcasm

irony را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زندی
تمسخر
میلاد علی پور
کنایه آمیز، عجیب و غریب، مسخره، خنده دار
محدثه فرومدی
طنز تلخ، ریشخند، مایه خنده
Amir
مسخره
فریــــــماه رفیعی
عبارت مرسومی که زیاد استفاده میشود:
The irony is that...
تمسخرآمیز این است که...
طنز تلخ ماجرا این است که...
عجیب این است که...
زهرا زینالی
طعنه، تمسخر ،ریشخند ،خنده(از روی تمسخر)،طنز
(a situation that is unusual or amusing because sth stranged happens oropposite of what is expected happens or is true ترجمه دیکشنری تحلیلگران)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی irony

کلمه : Irony
املای فارسی : ایرنی
اشتباه تایپی : هقخدغ
عکس Irony : در گوگل

آیا معنی irony مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )