برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1718 100 1
شبکه مترجمین ایران

investigative

/ˌɪnˈvestəˌɡetɪv/ /ɪnˈvestɪɡətɪv/

وابسته به کندوکاو، تحقیقی، بازجویانه، جستجوگرانه (investigatory هم می گویند)، مبنی بر رسیدگی، باز جو ینده

بررسی کلمه investigative

صفت ( adjective )
• : تعریف: of, relating to, or characterized by investigation.

- An investigative committee provided evidence for the impeachment of the judge.
[ترجمه ترگمان] یک کمیته تحقیقی شواهدی را برای استیضاح قاضی ارائه کرده‌است
[ترجمه گوگل] یک کمیته تحقیقاتی شواهدی را برای تجدید قضیه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه investigative در جمله های نمونه

1. investigative journalism
روزنامه‌نگاری پژوهشی

2. Investigative journalism presupposes some level of investigation.
[ترجمه ترگمان]روزنامه‌نگاری تحقیقی برخی از سطح تحقیقات را پیش‌فرض می‌کند
[ترجمه گوگل]روزنامه نگاری تحقیقاتی برخی از سطوح تحقیق را پیش بینی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The documentary was an example of investigative journalism at its best.
[ترجمه ترگمان]این مستند نمونه‌ای از خبرنگاری تحقیقی است که در بهترین حالت خود قرار دارد
[ترجمه گوگل]مستند نمونه ای از روزنامه نگاری تحقیقی بود که در بهترین حالت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Duncan Campbell is nationally known for his investigative work.
[ترجمه ترگمان]دانکن کمپبل به خاطر کار تحقیقی خود مشهور است
[ترجمه گوگل]دانکن کمپبل به طور ملی به خاطر کار تحقیقاتی او شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Children are encouraged to take an investigative approach to learning.
...

معنی کلمه investigative به انگلیسی

investigative
• pertaining to investigation, searching for information; inclination toward investigation
• investigative activities involve examining all the facts connected with an event, situation, or allegation in order to discover the truth.

investigative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رئیس علی دلواری
(برای توصیف شخصیت انسان) اهل تحقیق و جستجو
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :
used about someone who tries to discover new facts and details about something
صادق محمدی راد
تحقیقی
میلاد علی پور
تحقیقاتی
موسی
investigative(adj) = جستجوگرانه،تحقیقاتی،اکتشافی،تفتیشی،تحقیقی،بررسی کننده،پژوهشی

معانی دیگر>>>>{تفسیری،توجیهی(مطالعه یا نظریه مربوط به علم تفسیر متون کتاب مقدس)}،{مقدماتی،آستانه ای،افتتاحی،اکتشافی،آزمایشی،اولیه(در مرحله اولیه اجرا یا تدارک دیده می شود)}

Definition = مربوط به تحقیق/مطالعه یا نظریه تفسیر روشمند متن ، به ویژه متون مقدس ، یا مربوط به آن است/
در مرحله اولیه اجرا یا تدارک دیده می شود/با هدف بررسی یک وضعیت برای کشف حقیقت/مربوط به کشف اطلاعات مربوط به چیزی ، به ویژه چیزی که ممکن است غیرقانونی باشد/


a special investigative committee = یک هیئت تحقیقاتی ویژه
the investigatory panel = هیئت تحقیقاتی
an investigative agency = یک سازمان تحقیقاتی

examples :
1-Children are encouraged to take an investigative approach to learning.
كودكان ترغیب می شوند كه از روش تحقیقاتی برای یادگیری استفاده كنند.
2-He's one of the paper's strongest investigative reporters (= someone whose job is gathering facts to be published).
او یکی از قوی ترین خبرنگاران اکتشافی(تحقیقاتی) روزنامه است (= کسی که کارش جمع آوری حقایق برای انتشار است).
3-Allowing a trade association representative to have access to the investigative information would be problematic.
اجازه دادن به نماینده انجمن صنفی برای دسترسی به اطلاعات اکتشافی مشکل ساز خواهد بود.
4-The Attorney General announced an investigative inquiry into the organization.
دادستان کل کشور از یک تحقیق اکتشافی درباره این سازمان خبر داد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی investigative

کلمه : investigative
املای فارسی : اینوستیگتیو
اشتباه تایپی : هدرثسفهلشفهرث
عکس investigative : در گوگل

آیا معنی investigative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )