برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

interrelated


وابسته بهم، دارای مناسبات مشترک

بررسی کلمه interrelated

صفت ( adjective )
مشتقات: interrelatedly (adv.), interrelatedness (n.)
• : تعریف: mutually related.

واژه interrelated در جمله های نمونه

1. all mankind are interrelated . . .
بنی آدم اعضای یکدیگرند . . .

2. they say fanaticism and ignorance are interrelated
می‌گویند تعصب و بی‌دانشی با هم رابطه دارد.

3. The two problems are closely interrelated.
[ترجمه ترگمان]این دو مشکل به هم نزدیک هستند
[ترجمه گوگل]این دو مسئله با هم ارتباط نزدیک دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All things are interrelated and interact on each other.
[ترجمه ترگمان]همه چیز به هم مرتبط بوده و با هم تعامل دارند
[ترجمه گوگل]همه چیز به هم وابسته هستند و بر یکدیگر تعامل دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Many interrelated factors are at work here.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از عوامل مرتبط با هم در اینجا کار می‌کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از عوامل مرتبط با آن در اینجا کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Unemployment and inflation are interrelated.
...

معنی کلمه interrelated به انگلیسی

interrelated
• related one to another, interconnected, interdependent, mutually connected

interrelated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ati
مربوط به هم
Mo
وابسته بهم
محدثه فرومدی
مرتبط‌به‌هم، به‌هم‌مرتبط
neginn
درهم تنیده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی interrelated

کلمه : interrelated
املای فارسی : اینتررلتد
اشتباه تایپی : هدفثققثمشفثی
عکس interrelated : در گوگل

آیا معنی interrelated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )