برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1530 100 1
شبکه مترجمین ایران

intermittently


بطور متناوب، بنوبت

واژه intermittently در جمله های نمونه

1. We've discussed this problem intermittently, but so far we've failed to come up with a solution.
[ترجمه ترگمان]به طور متناوب درباره این مشکل بحث کردیم، اما تا کنون نتوانسته ایم به یک راه‌حل برسیم
[ترجمه گوگل]ما این مسئله را به طور متناوب مورد بحث قرار داده ایم، اما تا کنون ما نتوانسته ایم راه حلی ارائه دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The talks went on intermittently for three years.
[ترجمه ترگمان]این گفتگوها به طور متناوب به مدت سه سال ادامه یافت
[ترجمه گوگل]مذاکرات به طور متناوب به مدت سه سال ادامه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The malaria victim fevers intermittently.
[ترجمه ترگمان]تب قربانی مالاریا به طور متناوب
[ترجمه گوگل]قربانی مالاریا به صورت متناوب از بین می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The episodes occurred intermittently for up to five hours, and were accompanied by frequent stretching and yawning.
[ترجمه ترگمان]اپیزودهای به طور متناوب به مدت ۵ ساعت روی داد و با خمیازه کشیدن مکرر و ...

معنی کلمه intermittently به انگلیسی

intermittently
• sporadically, fitfully

intermittently را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کوشا
گاه به گاه
Amir.maghare.fan
مثل دوش حمام متناوب و بی وقفه🚿🚿
Vadoudi
متناوبا
میثم علیزاده
گاه به گاه
سجّاد
به صورت نامنظم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی intermittently

کلمه : intermittently
املای فارسی : اینترمیتنتلی
اشتباه تایپی : هدفثقئهففثدفمغ
عکس intermittently : در گوگل

آیا معنی intermittently مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )