برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1529 100 1
شبکه مترجمین ایران

intermittent

/ˌɪntərˈmɪtənt/ /ˌɪntəˈmɪtnt/

معنی: متناوب، نوبتی، نوبهای، قطع کننده، تنفس دار، نوبت دار
معانی دیگر: ادواری، پستادار، پستامند، گاه ایستا، گاهوار

بررسی کلمه intermittent

صفت ( adjective )
مشتقات: intermittently (adv.), intermittence (n.)
• : تعریف: occurring at intervals; alternately stopping and starting.
متضاد: assiduous, ceaseless, continual, continuous, incessant, perpetual, persistent, unceasing
مشابه: fitful, periodic

- There was rain, but it was intermittent and didn't entirely spoil the parade.
[ترجمه Ati] باران می بارید،اما متناوب بود و کل رژه را خراب نکرد.
|
[ترجمه ترگمان] باران می‌بارید، اما متناوب بود و entirely را خراب نمی‌کرد
[ترجمه گوگل] باران بود، اما آن را متناوب بود و به طور کامل پارک را خراب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه intermittent در جمله های نمونه

1. intermittent rain
باران منقطع،باران گهگاه

2. intermittent spark
جرقه‌ی متناوب،آبیز گاهوار

3. an intermittent publication
نشریه‌ی گاهوار (گاه به گاه)

4. After three hours of intermittent rain, the game was abandoned.
[ترجمه ترگمان]پس از سه ساعت باران متناوب، بازی رها شده بود
[ترجمه گوگل]پس از سه ساعت باران متناوب، بازی رها شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Although she made intermittent movie appearances, she was essentially a stage actress.
[ترجمه ترگمان]اگرچه او ظاهر متناوب فیلم داشت، اما در اصل یک بازیگر تئاتر بود
[ترجمه گوگل]اگر چه او ظاهر فیلم متناوب را ساخت، او اساسا یک بازیگر مرحله بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The weather forecast is for sun, with intermittent showers.
[ترجمه ترگمان]پیش‌بینی آب و هوا برای خورشید، با رگبار متناوب است
[ترجمه گوگل]پیش بینی آب و هوا برای خورشید است، با دوام متناوب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف intermittent

متناوب (صفت)
staggering , alternate , intermittent , alternative , alternating , periodic , sporadic , discontinuous , spasmodic
نوبتی (صفت)
intermittent , alternative , periodic , serial , periodical
نوبهای (صفت)
intermittent , alternative , malarial
قطع کننده (صفت)
intermittent , secant , hewn , loppy
تنفس دار (صفت)
intermittent
نوبت دار (صفت)
intermittent , periodic

معنی عبارات مرتبط با intermittent به فارسی

(برق - جریان متناوب و یک سویه: با جریان متناوب یا دو سویه alternating current فرق دارد) جریان گاهوار، جریان متناوب
(پزشکی) تب ادواری، تب گهگیر، تب پستامند، تب متناوب، تب نوبه

معنی intermittent در دیکشنری تخصصی

intermittent
[سینما] متناوب - حرکت متناوب
[کامپیوتر] غیر دائمی ، متناوب ، دوره ای .
[برق و الکترونیک] نوبتی
[نساجی] متناوب
[ریاضیات] متناوب، نوبتی
[عمران و معماری] جریان آرتزین متناوب
[عمران و معماری] چاه آرتزین متناوب
[عمران و معماری] نهر متناوب
[سینما] دستگاه چاپ مجاورتی تناوبی
[سینما] سیکل متناوب
[برق و الکترونیک] نقص ادواری نقصی که همواره وجود ندارد.
[برق و الکترونیک] مقدار نامی کارادواری مقدار نامی خروجی که بر اساس عملکرد وسیله در فواصل زمانی معین و نه پیوسته ی آن مشخص می شود.
[برق و الکترونیک] رله ی کار - ادواری رله ای که به منظور جلوگیری از داغ شدن پیچک آن ، در فواصلی از زمان بی انرژی می شود.
[سینما] جلوه تناوب
[کامپیوتر] خطای متناوب ، خطای غیر دائمی .
...

معنی کلمه intermittent به انگلیسی

intermittent
• not continuous, sporadic, fitful, alternately stopping and starting
• something that is intermittent happens occasionally rather than continuously.
intermittent current
• electric current that is regularly interrupted
intermittent fever
• fever that subsides and later recurs

intermittent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
گاه و بیگاه
مهدي
متناوب ، نوبتي
Reza kamal
ابرهای کم پشت. Int. Clouds
مهرداد شریف
Intermittent rain
بارش پراکنده
s
در هم بافته
ممد
نا منسجم
احسان
غیرقطعی
دانیال
در آی تی بهتره بگوییم

پیاپی متناوب یه جورایی با sequences هم معنایی دارد
MS. Salimi
متناوب {به طوری که در بازه‌های نامنظم اتفاق می‌افتد و پیوسته نیست. پیش‌بینی زمان وقوع آن مشکل یا غیرممکن است.}
اگر این صفت را به معنی {متناوب} در نظر بگیریم آنگاه مفهوم آن با صفت alternative {به معنی متناوب} فرق خواهد داشت.
چیزی که alternative باشد به طور پیوسته و منظم تغییر وضعیت می‌دهد و دچار دگرگونی می‌شود. رفتار آن منظم بوده و قابل پیش‌بینی است. گویی وضعیت‌های مختلف به طور نوبتی جای خود را با هم عوض می‌کنند.
فرزین
در مهندسی برق قدرت = دارای عدم قطعیت
معمولا برای نیروگاه های تجدید پذیر به کار می رود.
وحید طباطباییان
یکی در میان
Abolfazl Ehsani
مقطعی
عاطفه موسوی
قطع و وصل شونده .متناوب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی intermittent

کلمه : intermittent
املای فارسی : اینترمیتنت
اشتباه تایپی : هدفثقئهففثدف
عکس intermittent : در گوگل

آیا معنی intermittent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )