برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

interconnected

واژه interconnected در جمله های نمونه

1. each whole is interconnected with others
هر مجموعه‌ی کامل با سایر مجموعه‌ها همبسته است.

2. Bad housing is interconnected with debt and poverty.
[ترجمه ترگمان]خانه نامناسب با بدهی و فقر بهم مرتبط است
[ترجمه گوگل]مسکن بد با بدهی و فقر ارتباط دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Bad housing, debt and poverty are interconnected.
[ترجمه ترگمان]خانه‌های بد، بدهی و فقر به هم پیوسته‌است
[ترجمه گوگل]مسکن بد، بدهی و فقر به هم پیوسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I see these two theories as somehow interconnected.
[ترجمه ترگمان]من این دو نظریه را به نوعی به هم متصل می‌بینم
[ترجمه گوگل]من این دو نظریه را به نحوی به هم پیوسته می بینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The sub-plots are only tenuously interconnected.
[ترجمه ترگمان]این sub تنها با هم مرتبط هستند
[ترجمه گوگل]قطعه های زیر فقط به طور نیمه متصل ...

معنی کلمه interconnected به انگلیسی

interconnected
• mutually connected, connected to each other, linked together

interconnected را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم کنعانی
هم‌بسته
محدثه فرومدی
به‌هم‌پیوسته
نلی
در هم تنیده
mahdi
به هم وابسته، به هم مرتبط، به هم پیوسته
النازبانو
هم بستگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی interconnected مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )