برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1463 100 1

interactive

/ˌɪntəˈræktɪv/ /ˌɪntəˈræktɪv/

(تلویزیون و ویدئو و غیره: برنامه ای که تماشاگران به راه های مختلف در آن شرکت دارند و می توانند جزئیات آنرا عوض کنند) هم کنشی، فعل و انفعالی، برهم کنش ور، هم کنشی، وابسته به تاثیر متقابل، برهم کنشی، دارای تاثیر بر یکدیگر، بین هم کار کننده

بررسی کلمه interactive

صفت ( adjective )
(1) تعریف: acting or able to act with one another or upon one another.

(2) تعریف: allowing two-way communication between a computer and the person operating it.

واژه interactive در جمله های نمونه

1. an interactive t. v. program
برنامه‌ی تلویزیونی برکنشی

2. The technology can be used to produce interactive educational programs.
[ترجمه ترگمان]تکنولوژی می‌تواند برای تولید برنامه‌های آموزشی تعاملی به کار رود
[ترجمه گوگل]این فن آوری می تواند برای تولید برنامه های آموزشی تعاملی استفاده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This will make videogames more interactive than ever.
[ترجمه ترگمان]این کار بازی‌های ویدیویی را بیشتر از همیشه می‌سازد
[ترجمه گوگل]این باعث می شود که بازی های ویدئویی بیش از همیشه تعاملی داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This is an interactive museum where children can actively manipulate the exhibits.
[ترجمه ترگمان]این یک موزه تعاملی است که در آن کودکان می‌توانند به طور فعال این نمایشگاه را دستکاری کنند
[ترجمه گوگل]این یک موزه تعاملی است که کودکان به طور فعال می توانند نمایشگاه ها را مدیریت کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The school believes in interactive teaching methods.
...

معنی interactive در دیکشنری تخصصی

interactive
[کامپیوتر] فعل و انفعالی ، محاوره ای
[برق و الکترونیک] تعاملی
[ریاضیات] محاوره ای، سؤال و جوابی
[کامپیوتر] همگردان فعل و انفعالی
[آمار] تحلیل تعاملی داده ها
[زمین شناسی] رقومی نمودن تعاملی شیوه ای از رقومی کردن که در آن ارتباط دو جانبه بین کامپیوتر و وارد کننده داده ها امکان پذیر است .
[زمین شناسی] ویرایش تعاملی شکلی از ویرایش دو جانبه که در آن نقشه ها و داده ها در طی ویرایش ، نمایش داده می شوند . بنابراین کاربر می تواند اثرات هریک از ویرایشها را در پایگاه داده ها ملاحظه کند .
[کامپیوتر] گرافیک محاوره ای ، گرافیک فعل و انفعالی ، نگاره سازی فعل و انفعالی .
[کامپیوتر] سیستم گرافیکی محاوره ای .
[زمین شناسی] سبک فعل و انفعالی وضعیت عملیات سیستم رایانهای که در آن گفتگویی بین کاربر و سیستم به صورت پرسش و پاسخ پی در پی انجام میگیرد.
[کامپیوتر] پردازش محاوره ای ، پردازش فعل و انفعالی .
[برق و الکترونیک] پردازش محاوره ای ، پردازش بر هم کنشی نوعی پردازش رایانه ای که به کاربر امکان اصلاح عملیات را در حین مشاهده ی نتایج در نقاط بحرانی می دهد .
...

معنی کلمه interactive به انگلیسی

interactive
• acting reciprocally, acting mutually; communicating (computers)
• interactive use of a computer is use in which the user and the computer communicate directly with each other by means of a keyboard and a screen; a technical term in computing.
interactive language
• programming language that allows communication and interaction between the computer and user

interactive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهره
تعاملی
sadegh
محاوره ای
سعید پارساپور
همکاری ، ارتباط دوجانبه، بده بستان ، آمیزشی ،
Yashar
متاثر از هم
ایناز
سزاتد
موسوی
متقابل
Mina Karimi
تعاملی(برنامه کامپیوتری که با کاربر ارتباط برقرار می کند.
سردین تبریزی
پلیمر : واکنشی
Sara
ارتباط دو جانبه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی interactive
کلمه : interactive
املای فارسی : اینترکتیو
اشتباه تایپی : هدفثقشزفهرث
عکس interactive : در گوگل

آیا معنی interactive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران