برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

interact

/ˌɪntəˈrækt/ /ˌɪntəˈrækt/

متقابلا عمل کردن، فعل و انفعال کردن، بر هم کنش داشتن (یا کردن)، تاثیر متقابل کردن، هم کنش کردن، متقابلا اثر کردن، فعل و انفعال داخلی داشتن

بررسی کلمه interact

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: interacts, interacting, interacted
مشتقات: interactive (adj.)
(1) تعریف: to react to one another in a social situation.
مشابه: relate

- We were pleased to see that the students from the two schools were interacting well.
[ترجمه نازنین] باعث خرسندی ما بود که میدیدیم دانش آموزان هر دو مدرسه اینقدر خوب با هم در تعامل هستند.
|
[ترجمه ترگمان] ما از اینکه دانش آموزان دو مدرسه به خوبی در حال تعامل بودند خوشحال شدیم
[ترجمه گوگل] ما خوشحال شدیم که می بینیم که دانش آموزان دو مدرسه به خوبی در حال تعامل هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He's always nervous about interacting with people at parties.
[ترجمه ترگمان] او همیشه از تعامل با مردم در مهمانی‌ها عصبانی است
[ترجمه گوگل] او همیشه در مورد تعامل با افراد در احزاب عصبی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to have an e ...

واژه interact در جمله های نمونه

1. chemicals interact and form new compounds
مواد شیمیایی هم کنش می‌کنند و ترکیبات جدیدی را تشکیل می‌دهند.

2. These two chemicals interact with each other at a certain temperature to produce a substance which could cause an explosion.
[ترجمه ترگمان]این دو ماده شیمیایی با هم در دمای خاصی با هم تعامل دارند تا ماده‌ای ایجاد کنند که می‌تواند موجب انفجار شود
[ترجمه گوگل]این دو ماده شیمیایی با دمای خاصی به یکدیگر متصل می شوند تا ماده ای تولید کنند که باعث انفجار شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. All things are interrelated and interact on each other.
[ترجمه ترگمان]همه چیز به هم مرتبط بوده و با هم تعامل دارند
[ترجمه گوگل]همه چیز به هم وابسته هستند و بر یکدیگر تعامل دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Teachers have a limited amount of time to interact with each child.
[ترجمه ترگمان]معلمان زمان محدودی برای تعامل با هر کودک دارند
[ترجمه گوگل]معلمان دارای مقدار محدودی از زمان برای ارتباط با هر کودک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You ...

معنی کلمه interact به انگلیسی

interact
• act on each other, act reciprocally
• the way that two people or things interact is the way that they communicate or work in relation to each other.

interact را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

افسانه
تعامل داشتن، در تعامل بودن،
Golgar
ارتباط برقرار کردن
Mahya
مواجه شدن، مواجهه با دیگران
آرش
برهمکنش
اردوان طالبي
همكاري كردن-ارتباط برقرار كردن
مهدی یاوری راد
ارتباط دادن
سردین تبریزی
پلیمر: واکنش دادن
محدثه فرومدی
اثر متقابل داشتن
غزال سرخ
1- act in such a way as to have an effect on each other.
2-
communicate or be involved directly.
تعامل داشتن
سروکار داشتن
روابط متقابل داشتن
بر یکدیگر اثر گذاشتن
پریسا خضریان
تعامل کردن ، عمل متقابل انجام دادن
محمد احمدیان
بده بستان داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی interact

کلمه : interact
املای فارسی : اینترکت
اشتباه تایپی : هدفثقشزف
عکس interact : در گوگل

آیا معنی interact مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )