برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1393 100 1

intensive

/ˌɪnˈtensəv/ /ɪnˈtensɪv/

معنی: تند، مشتاقانه، شدید، متمرکز، تشدیدی، پرقوت
معانی دیگر: شدید شونده یا کننده، فزونگر، پرتنشگر، فربودگر، تنجشگر، ستهم شونده، (کلاس درس) فشرده، (بیمارستان) وابسته به بخش آی - سی - یو (بخش مراقبت ویژه)، (کشاورزی) تنجیده، مفرط

بررسی کلمه intensive

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, marked by, or relating to intensity.

(2) تعریف: tending to stress or intensify.

(3) تعریف: highly concentrated in a small space or interval of time.

- The intensive course in French required a lot of homework, and the class met every day.
[ترجمه ترگمان] درس فشرده در زبان فرانسه مستلزم انجام تکالیف زیادی بود و هر روز کلاس تشکیل می‌شد
[ترجمه گوگل] دوره فشرده در فرانسه نیاز به تکالیف زیادی داشت و کلاس هر روز ملاقات می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Toward the end of the semester, the students engage themselves in intensive study.
[ترجمه ترگمان] در پایان ترم، دانشجویان خود را در مطالعه فشرده درگیر می‌کنند
[ترجمه گوگل] در پایان ترم، دانشجویان خود را در مطالعه فشرده شرکت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Intensive farming in the area increased the general food supply but depleted the soil of nutrients.
[ترجمه ترگمان] کشاورزی متمرکز در این ناحیه منبع غذایی عمومی را افزایش داد اما خاک مواد غذایی را تخلیه کرد
[ترجمه گو ...

واژه intensive در جمله های نمونه

1. intensive cultivation
کشت تنجیده

2. intensive efforts
کوشش‌های شدید

3. intensive english language courses
کلاس های فشرده‌ی زبان انگلیسی

4. intensive heat
گرمای فزونگر

5. washington hospital's intensive care unit
بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان واشنگتن

6. The allies let loose an intensive artillery bombardment over the border.
[ترجمه ترگمان]متفقین اجازه رها کردن یک بمباران شدید توپخانه از سوی مرز را دادند
[ترجمه گوگل]متحدان اجازه دادند که بمباران توپخانه ای شدید را بر سر مرز بگذارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Ahead of us lay ten days of intensive training.
[ترجمه ترگمان]پیش از ما ده روز آموزش فشرده برگزار شد
[ترجمه گوگل]پیش از ما، ده روز تمرین فشرده را در پیش گرفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Intensive care is given to the seriously ill.
[ترجمه ترگمان]مراقبت از Intensive به شدت ...

مترادف intensive

تند (صفت)
caustic , abrupt , sudden , spicy , steep , fast , sharp , harsh , sour , tart , acrid , acrimonious , acute , hot , keen , quick , mercurial , brisk , heady , headlong , inflammable , rapid , tempestuous , snappy , peppery , arrowy , rattling , biting , nipping , bitter , virulent , rash , violent , intensive , discourteous , transient , crusty , pungent , hasty , racy , rath , rathe , mordacious , prestissimo , presto , snippy , temerarious , wing-footed
مشتاقانه (صفت)
intense , intensive
شدید (صفت)
hard , grievous , strenuous , drastic , keen , tough , exquisite , slashing , sopping , chronic , high-wrought , severe , rugged , stalwart , boisterous , forcible , intense , violent , intensive , vigorous , diametric , diametrical , inclement , incontrollable , rigorous , sthenic
متمرکز (صفت)
intensive , centralized
تشدیدی (صفت)
intensive
پرقوت (صفت)
intensive

معنی عبارات مرتبط با intensive به فارسی

پسوند: پرمصرف، پرنیرو، پرنیاز [labor-intensive و energy-intensive]
کشاورزی علمی، کشاورزی ای که توجه وکارزیادوسرمایه گذاری دران شرطاست
بمبارانی که بیک نقطه متمرکز یل متوجه باشد
(اقتصاد)، اندوخته ی شرکت (که از سود یا درآمدهای مستقیم ناشی نشده باشد)
(وابسته به صنایعی که نیاز به کارگر زیاد دارند - در برابر: capilal-intensive یا صنایع و اموری که نیاز به سرمایه ی زیاد دارند) پر کارگر، کاربر، کارگیر

معنی intensive در دیکشنری تخصصی

intensive
[ریاضیات] متوجه به یک نقطه، متمرکز، شدید
[آب و خاک] زراعت متمرکز، زراعت پرنهاده
[علوم دامی] چرای متراکم
[ریاضیات] خطوط شدیدا متمرکز
[شیمی] خواص شدتی
[حسابداری] سرمایه بر
[ریاضیات] سرمایه بر، سرمایه طلب
[ریاضیات] طرح کارطلب، کارطلب، کاربر، نفربر، کارگربر

معنی کلمه intensive به انگلیسی

intensive
• of or pertaining to intensity; characterized by intensity or a high degree; tending to make more intense; highly concentrated; pertaining to an intensive (grammar)
• word or phrase which adds emphasis (grammar)
• an intensive activity involves a very great concentration of energy, resources, or people on one particular task.
intensive agriculture
• investing of extra money and work to produce larger crops
intensive bombardment
• massive bomb attack, massive artillery attack, barrage
intensive care
• section of the hospital where extremely sick patients are treated and watched over
• intensive care is extremely thorough care provided by hospitals for people who are very seriously ill.
intensive care ambulance
• ambulance equipped with cpr and other emergency equipment
intensive care unit
• hospital unit where very attentive care is given to patients right after surgery
intensive school for hebrew
• school in which a large amount of hebrew is studied in a short period of time
intensive verb
• verb that denote vigorous activity
capital intensive
• term describing industries that employ relatively few laborers but use expensive equipment
labor intensive
• requires a lot of work, requires a lot on manpower, needs many workers
labour intensive
• industries or techniques that are labour-intensive need or use a lot of workers.

intensive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

HTG
متمرکز
ers
فشرده
^~^
فشرده(البته منظورش این است که کاری را فشرده و با تلاش زیاد انجام دهیم و صفت می باشد)
میثم علیزاده
مشقت آمیز
سامان نصیری
تنگاتنگ- شدید- فشرده- پرشدت
Younes
فشرده
میلاد علی پور
ویژه، خاص
Queen
دقیق ( complete and extremely detailed)
راضیه
خیلی شدید
احمدیان
اگه بعد از اسمی بیاد میشه: �...�بَر
مثال: سرمایه‌بر (Capital Intensive)
محمد امین
کاری شدید، پرفشار و پر زحمت/فشرده، متمرکز/دقیق و عمیق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی intensive
کلمه : intensive
املای فارسی : اینتنسیو
اشتباه تایپی : هدفثدسهرث
عکس intensive : در گوگل

آیا معنی intensive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )