برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1432 100 1

intellect

/ˈɪntəˌlekt/ /ˈɪntəlekt/

معنی: هوش، خرد، مشعر، عقل، قوه درک
معانی دیگر: نیروی عقلانی (در برابر: غریزه یا درونراند instinct و احساس feeling)، قدرت تفکر، تیزهوشی، خردمندی، هوشمندی، آدم باهوش، هوشمندان، خردمندان، فهم، سابقه

بررسی کلمه intellect

اسم ( noun )
(1) تعریف: the faculty of reasoning and understanding, esp. as distinct from emotion or will.
مترادف: brainpower, intelligence, mind, understanding, wit
مشابه: acumen, brain, cognition, comprehension, faculty, gray matter, head, ingenuity, mentality, reason, thought

- The professor is well-known for his extraordinary intellect but also for his cold and impatient manner with students.
[ترجمه ترگمان] استاد به خاطر هوش فوق‌العاده‌ای که دارد مشهور است، بلکه به خاطر رفتار سرد و بی‌صبرانه او با دانشجویان شناخته می‌شود
[ترجمه گوگل] استاد به خاطر عقل فوقالعادهاش شناخته شده است، اما همچنین به شیوه سرد و بی قراری خود با دانش آموزان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The tests attempt to measure the intellect of young children.
[ترجمه ترگمان] این آزمون‌ها تلاش می‌کنند تا هوش کودکان را اندازه‌گیری کنند
[ترجمه گوگل] این آزمایش ها برای اندازه گیری عقل کودکان خردسال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a particular mind capable of exceptional reasoning and understanding.
مترادف: intellectual, mind
مشابه: brain, genius

- She had a fine intellec ...

واژه intellect در جمله های نمونه

1. his intellect astounded me
تیز هوشی او مرا به شگفتی انداخت.

2. the intellect of the city recognized his superiority
خردمندان شهر برتری او را تشخیص دادند.

3. the intellect separates humans from animals
خرد انسان را از جانوران جدا می‌سازد.

4. a man of intellect and learning
مردی باهوش و دانشمند

5. her emotions were forever embroiling her intellect
احساساتش دایما فکر او را مختل می‌کرد.

6. Anger rusts intellect so that it cannot discern right from wrong.
[ترجمه ترگمان]عصبانیت به صورت هوش زنگ می‌زند به طوری که نمی‌تواند درست از غلط تشخیص بدهد
[ترجمه گوگل]عصبانیت عصبی است، به طوری که نمی تواند به درستی از اشتباه تشخیص دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Newton is a man of great intellect.
[ترجمه ترگمان]نیوتن مردی با هوش فراوان است
[ترجمه گوگل]نیوتن یک مرد عقل بزرگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She had the combined talents of toughness, intellect, experience and u ...

مترادف intellect

هوش (اسم)
sense , understanding , intelligence , sagacity , brain , esprit , witting , ingenuity , headpiece , intellect , wit , mother wit
خرد (اسم)
understanding , reason , intelligence , brain , mind , wisdom , intellect , nous
مشعر (اسم)
mind , intellect , mentality
عقل (اسم)
reason , mind , wisdom , intellect , nous , wits , sapience
قوه درک (اسم)
intellect

معنی عبارات مرتبط با intellect به فارسی

قوه ممیزه، قوه تمیز
سبک مغزی، خطی، کم عقلی

معنی کلمه intellect به انگلیسی

intellect
• power of knowing, mental capacity, mind, reason; highly intelligent person
• intellect is the ability to think and to understand ideas and information.
• intellect is also the quality of being very intelligent or clever.

intellect را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید بشیر
خرد ورزی
خیری
هوش. خرد. ذکاوت.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی intellect
کلمه : intellect
املای فارسی : اینتللکت
اشتباه تایپی : هدفثممثزف
عکس intellect : در گوگل

آیا معنی intellect مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )