برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

institute

/ˈɪnstəˌtuːt/ /ˈɪnstɪtjuːt/

معنی: انجمن، بنیاد، فرمان، بنگاه، موسسه، بنداد، هیئت شورا، اصل قانونی، بنیاد نهادن، تاسیس کردن، برقرار کردن
معانی دیگر: ایجاد کردن، (به ویژه اصلاحات و غیره) آغازکردن، بانی شدن، بنیان نهادن، پی افکندن، اقدام کردن به، در نهشت کردن، درنهشتن، اصل (اصول)، (جمع) مبادی، قانون پابرجا، رسم (رسوم) مورد قبول، نهاد، موسسه (به ویژه علمی و آموزشی)، انستیتو، جمعیت، مدرسه ی پیشه و هنر، مدرسه ی هنرهای زیبا، دانشکده ی فنی یا مهندسی، (به ویژه کشیش را) به کار گماردن، منصوب کردن، (جمع) خلاصه ی اصول قانونی، اصول و مبادی قضایی، دوره ی آموزشی کوتاه، سمینار، مقررات

بررسی کلمه institute

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: institutes, instituting, instituted
(1) تعریف: to establish or set in operation.
مترادف: establish, found, start
متضاد: abrogate
مشابه: constitute, create, develop, ground, impose, inaugurate, organize, set

- The government has instituted a policy that will restrict imports.
[ترجمه ترگمان] دولت سیاستی را وضع کرده‌است که واردات را محدود خواهد کرد
[ترجمه گوگل] دولت سیاستی را ایجاد کرده است که واردات را محدود می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The company is instituting new procedures for hiring.
[ترجمه ترگمان] این شرکت در حال نهادینه کردن رونده‌ای جدید برای استخدام است
[ترجمه گوگل] این شرکت روش جدیدی برای استخدام دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The goal of the radicals was to institute a revolutionary government.
[ترجمه ترگمان] هدف از تندروها، تاسیس یک دولت انقلابی بود
[ترجمه گوگل] هدف رادیکال ها ایجاد یک دولت انقلابی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه institute در جمله های نمونه

1. an institute for the blind
بنیاد نابینایان

2. an institute of architects
انجمن ویژه‌ی معماران

3. to institute a search
جستجویی را آغاز کردن

4. the blind are rehabilitated in this institute
در این موسسه نابینایان را توانبخشی می‌کنند.

5. he spent two years at a textile institute
او دو سال در یک آموزشگاه نساجی بود.

6. I have subscribed £20,000 for the institute.
[ترجمه ترگمان]من ۲۰ هزار پوند برای این موسسه ثبت‌نام کردم
[ترجمه گوگل]من 20،000 پوند برای موسسه را امضا کرده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Our institute has ordered a great many instruments from the company.
[ترجمه ترگمان]موسسه ما به تعداد زیادی ابزار از شرکت دستور داده‌است
[ترجمه گوگل]مؤسسه ما دستورالعمل بسیار زیادی از شرکت داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The institute will invest 5 million in the project.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف institute

انجمن (اسم)
order , union , association , assemblage , faction , meeting , community , society , assembly , convention , institute , moot , group , company , council , convocation , congress , club , guild , coterie
بنیاد (اسم)
base , basis , root , institute , foundation , cornerstone , substratum , fundament
فرمان (اسم)
order , bill , word , edict , precept , instruction , command , decree , mandate , commission , errand , institute , sanction , ordonnance , charter , steering wheel , commandment , ordinance , handlebar , rescript
بنگاه (اسم)
service , institution , institute , corporation , business , foundation , establishment
موسسه (اسم)
institution , institute , establishment
بنداد (اسم)
institute
هیئت شورا (اسم)
institute
اصل قانونی (اسم)
institute , norm
بنیاد نهادن (فعل)
start , institute , found , inchoate , incept , initiate
تاسیس کردن (فعل)
make , establish , institute , found , invent , constitute
برقرار کردن (فعل)
establish , appoint , instate , institute

معنی عبارات مرتبط با institute به فارسی

بنگاه امپراطوری است در لندن برای پیشرفت بازرگانی
شورای اموزگاران

معنی institute در دیکشنری تخصصی

[نساجی] ایستیتو - مرکز علمی و تحقیقاتی - موسسه - انجمن
[حقوق] طرح کردن دعوی، اقامه کردن دعوی
[کامپیوتر] موسسه تایید متخصص
[کامپیوتر] انجمن کامپیوتری مهندسین برق و الکترونیک
[برق و الکترونیک] انجمن مهندسان برق و الکترونیک ( آی تریپل ای ) یک سازمان تخصصی و غیر انتفاعی از مهندسان و دانشمندان که از ادغام انجمن مهندسان برق آمریکاو انجمن مهندسان رادیو تشکیل شد.
[برق و الکترونیک] انجمن وفاداری بالا ( آی اچ اف ) سازمانی که به منظور توسعه ی مشخصات عملکردی تقویت کننده های شنیداری ، تنظیمگرهای ( اف ام ) و سایر تجهیزات با وفاداری بالا تاسیس شد .
[حسابداری] انستیتو حسابداران مدیریت
[کامپیوتر] موسسه ملی استانداردهای امریکا.
[برق و الکترونیک] موسسه ملی استانداردهای آمریکا ( انسی ) موسسه ی نمایند ه ایالات متحده در سازمان بین المللی استاندارد ( ایزو ) ( آی اس ...

معنی کلمه institute به انگلیسی

institute
• institution, foundation, organization which provides a certain service or supports a particular cause; college which specializes in a particular field or area of instruction (i.e. art)
• establish, found, set up; begin, initiate, start
• an institute is an organization set up to do a particular type of work, especially research or teaching.
• if you institute a system, rule, or course of action, you start it; a formal use.
institute for applied psychology
• institute were applied psychology is studied
institute for public opinion polls
• center specializing in the research of polling
abu kabir forensic institute
• major pathology institute in israel
american national standards institute
• u.s. engineering organization that determines procedures for the development and coordination of voluntary american national standards, ansi
biological institute
• location for biological research
body building institute
• weightlifting club, gym, institution devoted to development of the physique
child development institute
• place where the development of children is studied from birth onward
computer security institute
• worldwide organization that supplies services and training to people working in the computer and network security industries, csi
graphological institute
• institute dedicated to the study of handwriting
jewish zionism institute
• institute which provides zionist and jewish studies
national insurance inst ...

institute را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M
کانون . اموزشگاه
mahdi
اموزشگاه
fatemeh
موسسه
مهناز
اگر همراه law بیاید معنای مقرر کردن می دهد
عادل تنبل گاو ه ت
انستیتو
Eli
انجمن
Abolfazl Ehsani
تاسیس کردن
start a system
Omid
بانی شدن
Sunflower
To start
To begin
To initiate
To launch
To set up

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی institute

کلمه : institute
املای فارسی : انستیتوت
اشتباه تایپی : هدسفهفعفث
عکس institute : در گوگل

آیا معنی institute مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )