برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1572 100 1
شبکه مترجمین ایران

insisted

واژه insisted در جمله های نمونه

1. he insisted on going
او اصرار به رفتن کرد.

2. he insisted that he was completely innocent
او مصرانه ادعا می‌کرد که کاملا بی‌گناه است.

3. he insisted that the sentence be expunged from the contract
او اصرار کرد که آن جمله از قرارداد حذف شود.

4. he insisted upon his own innocence
او اصرار می‌کرد که بی‌گناه است.

5. she insisted upon the truth of his words
او روی صحت گفته‌های خود پافشاری کرد.

6. they insisted on lunching us before we left
اصرار کردند که پیش از رفتنمان به ما ناهار بدهند.

7. the beneficent man insisted on anonymity
مرد خیر اصرار کرد که نامش فاش نشود (گمنام باشد).

8. i said "no" but he insisted
گفتم ((نه)) ولی او پافشاری کرد.

معنی کلمه insisted به انگلیسی

insisted upon
• took and maintained a stand upon/on, demanded strongly, was obstinate with regards to, insisted firmly, claimed strongly

insisted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهری نبویان
سرسختی- لجاجت-
SuperSU
اصرار داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی insisted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )