برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

insect

/ˈɪnˌsekt/ /ˈɪnsekt/

معنی: حشره، کرم خوراک، کرم ریز، کارتنه، جمنده
معانی دیگر: (جانورشناسی) حشره (رده ی بزرگ insecta که بندپا و بند تن هستند) خرفستر، مخنده، (مجازی) جانور موذی، کرم خوراک مثل کرم پنیر و غیره، عنکبوت

بررسی کلمه insect

اسم ( noun )
(1) تعریف: the group of very small invertebrate animals that have segmented bodies, three pairs of legs, and usu. wings.
مشابه: bug

(2) تعریف: any similar animal, such as a spider.
مشابه: bug

(3) تعریف: a contemptible person.

واژه insect در جمله های نمونه

1. an insect bite
گزیدگی حشره

2. an insect simulating a leaf
حشره‌ای که خود را همگون برگ می‌کند (به صورت برگ درمی‌آورد)

3. an insect that was extruding its proboscis
حشره‌ای که خرطومچه‌ی خود را بیرون داده بود

4. a perennial insect
حشره‌ی چند سال‌زی

5. a winged insect
حشره‌ی بال‌دار

6. an ambiguous insect
حشره‌ی چند رده

7. an innocuous insect
حشره‌ی بی‌آزار

8. she caught the insect by inverting her cup on it
او فنجان خود را روی حشره دمرو کرد و آن را گرفت.

9. the ant is a social insect
مور یک حشره‌ی گروه زی است.

10. the larval stage of an insect
گامه (مرحله)ی لیسه‌ای یک حشره

11. the larval state of this insect
مرحله‌ی لیسه بودن این حشره

12. sticky hairs on the leaf's surface trap the insect
تارهای چسبناک روی برگ،حشره را گیر می‌اندازد.

13. a sticky substance excretes from the belly of this insect
ماده‌ی چسبنده‌ای از شکم ...

مترادف insect

حشره (اسم)
bug , insect
کرم خوراک (اسم)
insect
کرم ریز (اسم)
insect , mite
کارتنه (اسم)
spider , insect
جمنده (اسم)
insect

معنی عبارات مرتبط با insect به فارسی

گرد حشره کش
(جانورشناسی) حشره ی قرمز دانه، کشنیل (dactylopius coccus ـ بومی مکزیک)
(حشره شناسی) جمنده ی برگی (تیره ی phylliidae و راسته ی phasmatoptera که تنبل و همانند برگ هستند)
(انواع حشراتی که جنس ماده ی آنها ماده ی فلس مانندی ترشح می کند و زیر آن تخم می گذارد) خستر لاک زا، حشره ی لاک زا
حشره ی چوب کبریت مانند
(جانور شناسی) موم خستر (انواع حشرات لاک پوست که ماده ی موم مانندی از خود ترشح می کنند به ویژه ericeru pela)

معنی insect در دیکشنری تخصصی

[نساجی] حشره
[نساجی] نوعی بافت پارچه

معنی کلمه insect به انگلیسی

insect
• member of a group of very small invertebrate animals having segmented bodies and three pairs of legs, bug; very small animal which resembles an insect (i.e. spider); unimportant person
• an insect is a small creature with six legs and usually wings. ants, flies, and butterflies are all insects.
insect bite
• sting of an insect
insect repellent
• substance which repels insects
beneficial insect
• insect that serves as a pest predator; pollinator; biological pest control agent
scale insect
• type of insect that attaches itself to a plant and feeds on the leaves
stick insect
• a stick insect is an insect with a long thin body and legs. it looks like a small stick.

insect را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا ملائی قاسمی
Insect در حشره شناسی به کار میرود به معنای (متمایز شده به قسمت های مجزا)
ELNAZ46
او حشره را کشت زیرا او آزاردهنده بود
she killed that insect because it annoying her
Saba
به معني حشره
Insect
saniya
a very small animal that has six legs.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی insect

کلمه : insect
املای فارسی : ئعنسکت
اشتباه تایپی : هدسثزف
عکس insect : در گوگل

آیا معنی insect مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )