برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1435 100 1

inscribe

/ˌɪnˈskraɪb/ /ɪnˈskraɪb/

معنی: محاط کردن، نوشتن، نقش کردن، ثبت کردن، حکاکی کردن، حجاری کردن روی سطوح و ستونها
معانی دیگر: (روی چیزی نوشتن یا حک کردن با قلم و غیره) اندرنگاشتن، برنگاشتن، (کتاب و غیره را طی نوشته ی مختصری در یکی از صفحات اول به کسی تقدیم کردن) سپاس نویسی و امضا کردن، (هندسه) محاط کردن، (نام کسی را در فهرست وارد کردن) ثبت نام کردن (رجوع شود به: enroll)، (در حافظه و غیره به طور پایدار) جایگیر کردن، جایگزین کردن (رجوع شود به: instill)

بررسی کلمه inscribe

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: inscribes, inscribing, inscribed
مشتقات: inscribable (adj.), inscriber (n.)
(1) تعریف: to write or impress (words or the like).

- They inscribed her name on the gravestone.
[ترجمه ترگمان] اسم او روی سنگ قبر بود
[ترجمه گوگل] آنها نام او را بر روی سنگ قبر گذاشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to write or impress words or the like upon.

- The back of the pendant was inscribed with the words "To my love."
[ترجمه ترگمان] پشت of با کلمات \"برای عشق من\" حکاکی شده بود
[ترجمه گوگل] پشت آویز با کلمات 'به عشق من' نوشته شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to write one's name or a short comment or dedication in or on (a book, photograph, or the like given as a present).
مشابه: autograph

- He asked the composer to inscribe his copy of the sheet music.
[ترجمه ترگمان] او از آهنگساز خواست که نسخه او از موسیقی ورق را ثبت کند
[ترجمه ...

واژه inscribe در جمله های نمونه

1. to inscribe a polygon in a circle
چند وجهی را در دایره محاط کردن

2. to inscribe one's book to an old friend
کتاب خود را برای دوست قدیمی توشیح کردن

3. The volume had been personally inscribed by the author.
[ترجمه محمدحسین حبیب زاده] مجلد (کتاب) شخصا توسط مولف توشیح شده بود.
|
[ترجمه ترگمان]کتاب شخصا نوشته شده بود
[ترجمه گوگل]حجم شخصا توسط نویسنده نوشته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Some galleries commemorate donors by inscribing their names on the walls.
[ترجمه محمدحسین حبیب زاده] برخی از نگارخانه ها با درج نام اهداکنندگان بر دیوار، آنها را گرامی می دارند.|
[ترجمه ترگمان]برخی از گالری‌های اهدا کننده را با inscribing نام خود بر روی دیوارها به یاد می‌آورند
[ترجمه گوگل]برخی از گالری ها با تایید نام خود در دیوارها اهدا کنندگا ...

مترادف inscribe

محاط کردن (فعل)
embed , belay , inscribe , imbed
نوشتن (فعل)
character , pen , inscribe , write , write down , set down , indite
نقش کردن (فعل)
depict , grave , inscribe , engrave , depicture
ثبت کردن (فعل)
incorporate , score , put , note , record , enter , inscribe , scroll , register , docket
حکاکی کردن (فعل)
scribe , inscribe , engrave
حجاری کردن روی سطوح و ستونها (فعل)
inscribe

معنی inscribe در دیکشنری تخصصی

inscribe
[ریاضیات] محاط کردن، محاط شدن، محاطی بودن

معنی کلمه inscribe به انگلیسی

inscribe
• write on a surface; mark a surface with words; write a dedication (in a book); place on a list, enroll; draw one figure inside another (geometry)
• if words are inscribed on an object or if an object is inscribed with them, the words are written or carved on the object; a formal word.

inscribe را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ثمین ماهری
به تصویر کشاندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی inscribe
کلمه : inscribe
املای فارسی : اینسکریب
اشتباه تایپی : هدسزقهذث
عکس inscribe : در گوگل

آیا معنی inscribe مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )