برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

inroad

/ˈɪnroʊd/ /ˈɪnrəʊd/

معنی: تعدی، حمله، تاخت و تاز، تکش، تهاجم، هجوم
معانی دیگر: (حمله ی ناگهانی) یورش، ناگه تک، دست اندازی، (معمولا جمع) پیشروی (به ویژه بیش از حد خود)، تجاوز، فزون روی

بررسی کلمه inroad

اسم ( noun )
• : تعریف: an intrusion or hostile advance into an area, market, or the like, esp. if it was formerly controlled by another.

- At first, television made inroads on the film business.
[ترجمه ترگمان] در ابتدا، تلویزیون inroads را به کسب‌وکار فیلم راه انداخت
[ترجمه گوگل] در ابتدا، تلویزیون درگیر فعالیت فیلم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه inroad در جمله های نمونه

1. Video is making huge inroads into attendance figures at movie theaters .
[ترجمه ترگمان]ویدیو در حال پیشرفت و پیشرفت در چهره‌های حاضر در سالن‌های سینما است
[ترجمه گوگل]ویدیو باعث می شود تعداد زیادی در نمایشگاه های سینمایی حضور پیدا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Hospital bills had made deep inroads into her savings.
[ترجمه ترگمان]اسکناس‌های بیمارستان در پس اندازمون قرار گرفته بود
[ترجمه گوگل]صورتحساب بیمارستان عمیق به پس اندازش وارد شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Heavy household chores made inroads upon Jane's health.
[ترجمه ترگمان]کاره‌ای سنگین خانگی در حال تاخت و تاز به سوی سلامت جین بود
[ترجمه گوگل]کارهای خانگی سنگین باعث سلامتی جین شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The candidate made surprising inroads in the South.
[ترجمه ترگمان]کاندیدا به سمت جنوب تاخت و تاز کرد
[ترجمه گوگل]کاندیدای جنجالی شگفت انگیز در جنوب به راه انداخته است
[ترجمه شما] ...

مترادف inroad

تعدی (اسم)
violation , infringement , incursion , inroad , oppression
حمله (اسم)
fit , offense , rush , access , onset , attack , assault , offensive , onslaught , charge , onrush , spell , epilepsy , inroad , hysteria , foray , sally
تاخت و تاز (اسم)
onset , attack , invasion , raid , ravage , incursion , inroad
تکش (اسم)
attack , inroad
تهاجم (اسم)
invasion , incursion , inroad , foray
هجوم (اسم)
offense , onset , influx , invasion , inroad , throng , infestation

معنی کلمه inroad به انگلیسی

inroad
• attack, intrusion, invasion; trespass

inroad را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر طالبی
تاثیر مهم داشتن بر،تاثیر مهم داشتن بر (به خصوص وقتی به صورت گرفتن چیزی باشد)
سید وحید طباطباییان
تاثیر تهاجمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی inroad

کلمه : inroad
املای فارسی : اینرد
اشتباه تایپی : هدقخشی
عکس inroad : در گوگل

آیا معنی inroad مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )