برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

inputting


کامپیوتر : وارد کردن

واژه inputting در جمله های نمونه

1. Immediately after inputting a sine wave to your network, you should observe the embryo of a sine wave.
[ترجمه ترگمان]بلافاصله پس از وارد کردن موج سینوسی به شبکه خود، باید جنین یک موج سینوسی را مشاهده کنید
[ترجمه گوگل]بلافاصله پس از وارد کردن یک موج سینوسی به شبکه خود، باید جنین یک موج سینوسی را مشاهده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This saves 50% of the work when inputting into a database and allows for less mistakes.
[ترجمه ترگمان]این باعث صرفه‌جویی ۵۰ % از کار هنگام وارد کردن یک پایگاه‌داده و اجازه کم کردن اشتباه‌ات کم‌تر می‌شود
[ترجمه گوگل]این موجب صرفه جویی در 50٪ از کار در هنگام ورود به یک پایگاه داده و اجازه می دهد تا برای اشتباهات کمتر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. So it refrained from inputting any of the orders it received since UnixWare's debut until Monday November
[ترجمه ترگمان]از این رو از وارد شدن به هیچ یک از سفارشات از زمان شروع UnixWare تا دوشنبه نوامبر خودداری کرد
[ترجمه گوگل]بنابراین از ورودی هر سفارشاتی که از ابتدای UnixWare تا دوشنبه نوامبر دریافت کرد، خودداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی inputting در دیکشنری تخصصی

inputting
[کامپیوتر] وارد کردن

معنی کلمه inputting به انگلیسی

inputting
• act of entering data into a computer

inputting را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی inputting

کلمه : inputting
املای فارسی : اینپوتینگ
اشتباه تایپی : هدحعففهدل
عکس inputting : در گوگل

آیا معنی inputting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )