برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1406 100 1

innocence

/ˈɪnəsəns/ /ˈɪnəsns/

معنی: برائت، پاکی، بی گناهی، بی تقصیری
معانی دیگر: (از نظر مذهبی) بی گناهی، معصومیت، (حقوق) بی تقصیری، بی بزهی، ناخطاکاری، ناتبهکاری، نداشتن حیله و تزویر، بی ریایی، ساده دلی، صاف و سادگی، زود باوری، ساده لوحی و زودگولی، نادانی، ندانی، بی خبری، رجوع شود به: bluet

بررسی کلمه innocence

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quality or condition of being innocent.
متضاد: guilt

(2) تعریف: chastity or moral purity.
مشابه: purity

(3) تعریف: freedom from guilt, blame, or fault.

- Her lawyer is doing his best to establish her innocence.
[ترجمه ترگمان] وکیل اون داره سعی می کنه که بی‌گناهی اون رو ثابت کنه
[ترجمه گوگل] وکیل او بهترین کار خود را برای ایجاد بی گناهی او انجام می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: freedom from having committed a legally wrong act.
متضاد: guilt

(5) تعریف: lack of sophistication or pretension; simplicity.

واژه innocence در جمله های نمونه

1. maiden innocence
معصومیت دخترانه

2. the innocence of a child
معصومیت یک طفل

3. to dissemble innocence
تظاهر به معصومیت کردن

4. afsaneh proved her innocence
افسانه بی‌گناهی خود را اثبات کرد.

5. she averred her innocence
روی بی‌گناهی خود را تاکید کرد.

6. she protested her innocence
او بیگناهی خود را تاکید می‌کرد.

7. the police questioned his innocence
پلیس بی‌گناهی او را زیر سئوال برد.

8. they laughed at the innocence of their rustic housekeeper
آنان به ساده‌دلی کلفت روستایی خود خندیدند.

9. he insisted upon his own innocence
او اصرار می‌کرد که بی‌گناه است.

10. arianne was an image of youthful innocence
آرین نمادی از معصومیت جوانی بود.

11. her eyes assumed an air of innocence
چشمانش حالت معصومانه‌ای به‌خود گرفتند.

12. the testimony of witnesses further discredited her claim of innocence
گواهی شهود،ادعای بی‌گناهی او را بیشتر از درجه اعتبار ساقط کرد.

...

مترادف innocence

برائت (اسم)
absolution , acquittance , compurgation , exculpation , quietus , quittance , innocence , purgation
پاکی (اسم)
quietus , quittance , innocence , purity , immaculacy
بی گناهی (اسم)
innocence , impeccability
بی تقصیری (اسم)
innocence

معنی innocence در دیکشنری تخصصی

innocence
[حقوق] بی گناه، برائت
[حقوق] فرض، بی گناهی

معنی کلمه innocence به انگلیسی

innocence
• quality of being innocent; freedom from sin or wrongdoing, purity; guiltlessness; naivete, simplicity, lack of sophistication
• innocence is the quality of having no experience of the more complex or unpleasant aspects of life.
• innocence is also the quality of not being guilty of a crime.
angelic innocence
• goodness, purity (like that of an angel)
declared his innocence
• said that he was innocent
pleaded for innocence
• insisted that he was not guilty
robbed her of her innocence
• raped a virgin

innocence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
معصومیت، خلاصی، رهایی، نجات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی innocence
کلمه : innocence
املای فارسی : ایننکنک
اشتباه تایپی : هددخزثدزث
عکس innocence : در گوگل

آیا معنی innocence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )