برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1678 100 1
شبکه مترجمین ایران

inland

/ˈɪnˌlænd/ /ɪnˈlænd/

معنی: داخله، درون مرزی، درون کشور
معانی دیگر: (واقع در درون سرزمین و دور از دریا و مرزها) درونبوم، درونبومی، به طرف داخل سرزمین، درونبوم سوی، (انگلیس) داخلی، مربوط به داخل کشور

بررسی کلمه inland

صفت ( adjective )
• : تعریف: of, concerning, or situated in the part of a country or region away from seacoasts or in the interior.
متضاد: coastal
مشابه: interior
قید ( adverb )
• : تعریف: in, to, or toward the interior of a country or region.

- The explorer led his men inland.
[ترجمه ترگمان] کاوشگر افراد خود را به سوی خشکی هدایت کرد
[ترجمه گوگل] اکسپلورر منجر مردانش به داخل کشور شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: the interior of a country or region, away from seacoasts and other borders.
متضاد: coast
مشابه: interior

واژه inland در جمله های نمونه

1. inland waterways
آبراه‌های درونبومی

2. the island's inland
درونبوم (سرزمین‌های داخلی) جزیره

3. the road extends several miles inland
جاده چندین مایل در خشکی ادامه دارد.

4. We travelled further inland the next day.
[ترجمه ترگمان]روز بعد به خشکی بیشتر سفر کردیم
[ترجمه گوگل]روز بعد بیشتر در داخل کشور سفر کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There are interesting hikes inland, but most ramblers stick to the clifftops.
[ترجمه ترگمان]در داخل کشور افزایش جالبی وجود دارد، اما اغلب ramblers ها به the ها پایبند هستند
[ترجمه گوگل]جغرافیایی جالب در داخل کشور وجود دارد، اما اکثر رامبلیک ها به clifftops می آیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The vast majority live further inland.
[ترجمه ترگمان]اکثریت قریب به اتفاق در خشکی زندگی می‌کنند
[ترجمه گوگل]اکثریت قریب به اتفاق بیشتر در داخل کشور زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف inland

داخله (اسم)
inland
درون مرزی (قید)
inland
درون کشور (قید)
inland

معنی عبارات مرتبط با inland به فارسی

حقوقی که از بازرگانی دردرون کشور گرفته میشود، گمرک داخلی
کشتی رانی در رودخانه ها
رجوع شود به: inside passage
مالیات درونی یا داخلی
دریای درونبوم (شاخه ای از اقیانوس آرام که توسط جزایر ژاپنی هونشو و کیوشو و شیکوکو احاطه شده است)

معنی inland در دیکشنری تخصصی

[آب و خاک] درون خشکی
[حقوق] برات داخلی (براتی که در داخل کشور صادر شده و در همانجا قابل پرداخت باشد)
[حسابداری] هزینه حمل داخلی

معنی کلمه inland به انگلیسی

inland
• interior part of a country located away from the sea or the borders
• of or pertaining to the interior part of a country, located in the interior part of a country
• in or toward the interior part of a country
• inland means away from the coast of a country.
inland dune
• mound of sand located away from the sea, sand dune that is not near the sea shore
inland revenue
• in britain, the inland revenue is the government authority which collects income tax and some other taxes.

inland را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین مظاهری
به طرف خشکی
nafad
not near the sea
ebi
درون سرزمین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی inland

کلمه : inland
املای فارسی : اینلند
اشتباه تایپی : هدمشدی
عکس inland : در گوگل

آیا معنی inland مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )