برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

ingenuity

/ˌɪndʒəˈnuːəti/ /ˌɪndʒɪˈnjuːɪti/

معنی: مهارت، استعداد، هوش، صفاء، قوه ابتکار، نبوغ، امادگی برای اختراع
معانی دیگر: زرنگی، ذکاوت، نوآوری، تیزهوشی، نوآفرینی، (وسیله یا ابزار یا ماشین و غیره) طرح ماهرانه، استادانه، استادی، نبوه، هوش اختراعی، صفا

بررسی کلمه ingenuity

اسم ( noun )
حالات: ingenuities
(1) تعریف: the quality or an instance of being ingenious; cleverness; creativity.
مترادف: cleverness, creativity, cunning
مشابه: artifice, brilliance, enterprise, genius, imagination, originality, skill, wit

(2) تعریف: cleverness or creativity embodied or shown in a thing or action.
مترادف: cleverness
مشابه: brilliance, contrivance, creativity, originality

- the ingenuity of this device
[ترجمه ترگمان] نبوغ این دستگاه
[ترجمه گوگل] ابتکار از این دستگاه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه ingenuity در جمله های نمونه

1. avicenna's ingenuity amazed everyone
ذکاوت ابن سینا همه را انگشت به دهان کرد.

2. the ingenuity of man in finding new solutions
ابتکار بشر در یافتن راه حل‌های نوین

3. this pyramid stand as a testament to the ingenuity of ancient egyptians
این هرم گواه تبحر مصریان باستان است.

4. It didn't take much ingenuity to transform the door into a table.
[ترجمه ترگمان]خیلی هم خوب بود که در را به یک میز تبدیل کند
[ترجمه گوگل]برای ساختن درب به یک میز، نبوغ زیادی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Inspecting the nest may require some ingenuity.
[ترجمه ترگمان]به هر حال، این لانه ممکن است به نبوغ نیاز داشته باشد
[ترجمه گوگل]بازرسی لانه ممکن است به برخی از ابتکار عمل نیاز داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Considerable ingenuity is needed to minimize costs.
[ترجمه ترگمان]برای به حداقل رساندن هزینه‌ها، مهارت و مهارت قابل‌توجهی لازم است
[ترجمه گوگل]به منظور به حداقل رساندن هزینه ها، ابتکار قابل توجهی نیاز است
[ترجمه شما] ...

مترادف ingenuity

مهارت (اسم)
skill , craft , address , agility , dexterity , proficiency , ingenuity , adroitness , deftness , artfulness , workmanship , knack , expertness
استعداد (اسم)
susceptibility , aptitude , capacity , amplitude , art , liability , verve , brilliance , tendency , ingenuity , shift , turn , talent , flair , gift , caliber , aptness , property , knack , genius , faculty , predisposition
هوش (اسم)
sense , understanding , intelligence , sagacity , brain , esprit , witting , ingenuity , headpiece , intellect , wit , mother wit
صفاء (اسم)
ingenuity , serenity , placidity , candor , purity , delectation
قوه ابتکار (اسم)
ingenuity , creativeness , creativity
نبوغ (اسم)
ingenuity , genius
امادگی برای اختراع (اسم)
ingenuity

معنی کلمه ingenuity به انگلیسی

ingenuity
• skillfulness, cleverness, inventiveness, ingeniousness, resourcefulness
• ingenuity is skill at inventing things or at working out plans.

ingenuity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

يار دلواري
ابتکار ؛ با تدبیر noun) resourcefulness)
Farhood
مهارت، تبحر

street kids who rely on their ingenuity to keep alive
Oxford Dictionary@
لیلی موسوی
نوآوری
سمیعی
خلاقیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی ingenuity

کلمه : ingenuity
املای فارسی : اینگنویتی
اشتباه تایپی : هدلثدعهفغ
عکس ingenuity : در گوگل

آیا معنی ingenuity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )