برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1395 100 1

infusion

/ˌɪnˈfjuːʒn̩/ /ɪnˈfjuːʒn̩/

معنی: ریزش، ریختن، خیسانده، القاء، تزریق، دمکردگی
معانی دیگر: دمیدن، القا، نیوشاندن، نیوشش، (پزشکی) تزریق (به ویژه آب نمک یا گلوکز) به درون بافت یا رگ، درون ریزی، عمل دم کردن، (چای یا گیاهان معطر را در آب گرم) خیساندن، (آبگونه ای که در اثر دم کردن چیزی به دست می آید) چای دم کرده، آمیزه، دم کرده، پاشیدن، الهام

بررسی کلمه infusion

اسم ( noun )
(1) تعریف: something added or introduced.

- These new ideas were an infusion into their world that many people were not quick to embrace.
[ترجمه ترگمان] این ایده‌های جدید به دنیای آن‌ها تزریق می‌شد که بسیاری از مردم به سرعت در آغوش گرفته نمی‌شدند
[ترجمه گوگل] این ایده های جدید، تزریق به دنیای خود بودند که بسیاری از مردم به سرعت درگیر نبودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act, process, or result of infusing.

- The hurricane victims benefited from an infusion of federal aid money.
[ترجمه ترگمان] قربانیان گردباد از تزریق پول کمک فدرال بهره‌مند شدند
[ترجمه گوگل] قربانیان طوفان از کمک مالی فدرال کمک گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a liquid produced by infusing.

- an infusion of tea
[ترجمه ترگمان] دم‌کرده چای،
[ترجمه گوگل] تزریق چای
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه infusion در جمله های نمونه

1. the infusion of a new spirit among the students
دمیدن روحی تازه در دانشجویان

2. the infusion of salt water
تزریق (آهسته‌ی) آب نمک

3. Make an infusion by boiling and simmering the rhubarb and camomile together.
[ترجمه ترگمان]با جوش و خروش آب و rhubarb را با هم مخلوط می‌کنند و camomile را با هم مخلوط می‌کنند
[ترجمه گوگل]با جوشیدن و ریختن رباب و بابونه با هم یک تزریق تزریق کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. An infusion of $100 000 into the company is required.
[ترجمه ترگمان]تزریق ۱۰۰ دلار به شرکت مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]تزریق 100،000 دلار به شرکت ضروری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Further education badly needs the infusion of more resources.
[ترجمه ترگمان]آموزش بیشتر به شدت به تزریق منابع بیشتر نیاز دارد
[ترجمه گوگل]آموزش بیشتر نیاز به تزریق منابع بیشتری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The company needs an infusion of new b ...

مترادف infusion

ریزش (اسم)
abscission , pour , infusion , inset , downfall , slide , influx , afflux , affusion , diffusion , spray , leak , slump , leakage , flux , gush , effusion , outflow , intinction , perfusion , rheumatism
ریختن (اسم)
infusion
خیسانده (اسم)
infusion , tincture , elixir , potion , tinct
القاء (اسم)
induction , inspiration , infusion , excitation , suggestion , implantation , intinction
تزریق (اسم)
infusion , shot , transfusion , injection , intinction
دمکردگی (اسم)
infusion

معنی عبارات مرتبط با infusion به فارسی

دم کردن چاپی
اب تنباکو، خیسانده تنباکو
خیسانده، اب
چیز دم کرده

معنی infusion در دیکشنری تخصصی

infusion
[علوم دامی] اینفیوژن ؛ تزریق پیوسته محلولی به بدن، مانند رگ یا به درون رحم .
[پلیمر] تزریق یا نفوذ
[پلیمر] پخش یا نفوذ لایه رزین
[پلیمر] نفوذ رزین، کشیدن یا نیرو وارد کردن به رزین برای وارد شدن به درون تقویت کننده خشک در داخل حفره قالب

معنی کلمه infusion به انگلیسی

infusion
• act of infusing; act of imparting or instilling; extraction, something which is obtained by steeping in a liquid
• an infusion of one thing into another is a case in which the first thing is added to the second and so gives it new life and vigour; a formal use.
• if a patient is given an infusion of blood or a drug, it is given to them very slowly by injection.
• an infusion is also a liquid made by leaving herbs in hot water until the flavour is strong.
received an infusion
• received a transfusion, received fluids

infusion را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
دَم‌نوش
Mememaid
وارد کردن (در خصوص ایده‌های جدید)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی infusion
کلمه : infusion
املای فارسی : انفوزیون
اشتباه تایپی : هدبعسهخد
عکس infusion : در گوگل

آیا معنی infusion مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )