برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1433 100 1

inferior

/ˌɪnˈfɪriər/ /ɪnˈfɪərɪə/

معنی: پست، فرعی، درجه دوم، نا مرغوب، پایین رتبه
معانی دیگر: (از نظر جا) در پایین، پایینی، فرودین (در برابر فرازین)، زیرین، (از نظر مقام و رتبه) دون، دون پایه، زیردست، تابع، فرمانبردار، کهتر، پسمند، پسوا، چاکر، خوار، حقیر، (کالا و غیره - از نظر مرغوبیت) بد، بنجل، وازده، نازل، (کالبدشناسی) تحتانی، (نجوم - وابسته به سیارات میان خورشید و زمین) تنگ خورشیدی، (گیاه شناسی - در مورد تخمدان برخی گل ها - دارای کاسبرگ و گلبرگ و پرچم چسبیده به تارک) همبند، (چاپ) واقع در زیر خط

بررسی کلمه inferior

صفت ( adjective )
(1) تعریف: subordinate in rank, position, or degree.
مترادف: secondary, subordinate
متضاد: grand, superior, supreme, upper
مشابه: ancillary, junior, lower, minor, second-class, subservient, subsidiary, under

- Compared with a general, a captain is an inferior officer.
[ترجمه فرزاد] کاپیتان درمقایسه باژنرال در رتبه پایینتری قرار دارد.
|
[ترجمه ترگمان] در مقایسه با یک ژنرال، یک فرمانده یک صاحب‌منصب عالیرتبه است
[ترجمه گوگل] در مقایسه با یک کلی، یک کاپیتان افسر پایین تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: being low in position; near the bottom.
مترادف: lower
مشابه: last, low, mean, nether, subjacent, under

- These outcasts are of inferior rank in society.
[ترجمه ترگمان] این outcasts دارای رتبه پایین‌تر در جامعه هستند
[ترجمه گوگل] این مهاجران از رده پایین در جامعه هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه inferior در جمله های نمونه

1. inferior furniture
مبل بنجل

2. inferior industrial products
فراورده‌های صنعتی نامرغوب

3. inferior rock strata
لایه‌های زیرین سنگی

4. an inferior pupil
شاگرد ضعیف

5. the inferior muscle of the eye
عضله‌ی زیرین چشم

6. lieutenant is inferior to colonel
ستوان مادون سرهنگ است.

7. to feel inferior
احساس حقارت کردن

8. to foist inferior merchandise on a customer
کالای بنجل به مشتری انداختن

9. he is socially inferior
او از نظر اجتماعی پست است.

10. almost any poem matched with his seems inferior
در مقایسه با شعر او تقریبا هر شعری پست می‌نماید.

11. These products are inferior to those we bought last year.
[ترجمه محمد عابدینی] این تولیدات از آنهایی که ما سال گذشته خریده بودیم سطح پایینتر (بنجل تر) هستند.|
...

مترادف inferior

پست (صفت)
humble , abject , base , ignoble , vile , poor , mean , contemptible , despicable , inferior , lowly , slight , small , little , subservient , base-born , brutish , infamous , villainous , vulgar , caddish , shoddy , bathetic , pimping , low , brummagem , cheap , menial , lousy , currish , sordid , dishonorable , runty , servile , footy , wretched , poky , hokey-pokey , lowborn , ungenerous , lowbred , low-level , shabby , picayune , pint-size , pint-sized , scurvy , snippy , third-rate
فرعی (صفت)
inferior , by , accessory , accessorial , subsidiary , secondary , ancillary , subordinate , derivative , additional , adjunct , tributary , subaltern , petty , sideway , extrinsic , extraneous
درجه دوم (صفت)
inferior , quadratic , second-class
نا مرغوب (صفت)
poor , inferior , downscale , ill-conditioned
پایین رتبه (صفت)
inferior , minor , low-order

معنی عبارات مرتبط با inferior به فارسی

کاسه پایین افتاده، کاسه پایین تر از تخم دان
تخمدان پایین افتاده، تخم دان پایین تر از کاسه
سیاره سفلی، سیاره ای که نزدیک تراست بخورشید تا زمین

معنی inferior در دیکشنری تخصصی

[نساجی] پست - نامرغوب - غیرکافی - نامناسب - بی کفایت - فرعی - درجه دوم - دست دوم - پست تر- نامساوی - متوسط - میانه - پائین تر - دیرتر - بعدها - آخری - پائین - مادون
[ریاضیات] زیرین، پائینی، اسفل
[کامپیوتر] کاراکتر زیرنویس - یک زیرنویس ؛ مجموعه کوچک و اعداد روی خطمبنا یا زیر آن . معمولاً این کاراکتر در حروفچینی ریاضی به کار می رود. نگاه کنید به subscript ؛ بر خلاف superior ، superscirpt .
[زمین شناسی] مقارنه سفلی در مورد سیاره های زهره و عطارد زمانی است که سیاره بین خورشید و زمین قرار گرفته است. نگاه کنید به : superior conjunction
[حقوق] دادگاه نخستین، دادگاه بدوی، دادگاه ابتدایی
[زمین شناسی] اصطلاح قدیمی است که به منطقه گنایسهای بیوتیت وسیلیمانیت دار گفته می شود وبیانگر کاتازون در سکانس پلیتی است
[حسابداری] اجناس نا مرغوب
[ریاضیات] حد پائینی، حد اسفل، حد زیرین
[آمار] حد زیرین
[ریاضیات] نقطه ی پایینی، نقطه ی اسفل
[ریاضیات] ماتریس مثلثی زیرین
[نفت] افق آب زیرین ...

معنی کلمه inferior به انگلیسی

inferior
• person who ranks lower than another, subordinate
• subordinate, of low rank; of lesser importance; near the bottom; poor in quality, substandard; located under or below
• someone or something that is inferior is not as good or important as other people or things.
• your inferiors are people who have a lower position or status than you.
inferior court
• lower court (law)
inferior good
• merchandise that in low demand when income rises
inferior race
• people group that is considered lower than other groups
inferior to
• of lower quality than, worse than, subordinate to, secondary to
inferior vena cava
• (medicine) postcava, large vein which carries blood from the lower section of the body (lower limbs, pelvis and abdominal organs) to the right atrium of heart

inferior را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Azita
پست تر ،پست ، بی ارزش
سمیرا ق
خود کمتر بینی
ايمان
بنجل
Hengame
ناچیز
حسین رحمانی
فرودست
فرهاد سليمان‌نژاد
inferior to : مادون چيزي بودن
بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
با سلام،
inferior تحتانی
محمد رومزی
مربوط به طبقه ی پایین اجتماعی
از نظر اجتماعی پایین تر
Mobina mohammadi
پست ،پستر ،فرو مایه ،زیر دست....
Mobina mohammadi
پست ،پایین تر ،فرو مایه ،پایین دست ،دست کم
هدی چامه‌ای
تحتانی

ر.ک مبانی علوم اعصاب شناختی، ت کمال خرازی
الهه حسینی نسب
نامطلوب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی inferior
کلمه : inferior
املای فارسی : اینفریور
اشتباه تایپی : هدبثقهخق
عکس inferior : در گوگل

آیا معنی inferior مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )