برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1685 100 1
شبکه مترجمین ایران

indicative

/ˌɪnˈdɪkətɪv/ /ɪnˈdɪkətɪv/

معنی: دلالت کننده، اخباری، نشان دهنده، حاکی، اشاره کننده، دال بر، مشعر بر
معانی دیگر: نمایشگر، گواه، علامت، نشانگر، نشانه، شاخص (indicatory هم می گویند)، (دستور زبان) اخباری، خبری، خبر دهنده

بررسی کلمه indicative

صفت ( adjective )
(1) تعریف: suggesting; indicating (usu. fol. by of).

- His remark was indicative of a desire to help.
[ترجمه ترگمان] اظهار نظر او حاکی از تمایل به کمک بود
[ترجمه گوگل] سخنان او نشان دهنده تمایل به کمک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in grammar, designating the mood of a verb used for ordinary statements and questions. (Cf. imperative, subjunctive.)

واژه indicative در جمله های نمونه

1. indicative mood
وجه اخباری

2. the indicative mood
وجه اخباری

3. the strike was indicative of the workers' dissatisfaction
اعتصاب نشانه‌ی عدم رضایت کارگران بود.

4. a look which was indicative of joy
نگاهی که نشانگر شادی بود.

5. The rise in unemployment is seen as indicative of a new economic recession.
[ترجمه ترگمان]افزایش بیکاری حاکی از رکود اقتصادی جدید است
[ترجمه گوگل]افزایش بیکاری به عنوان نشانگر رکود اقتصادی جدید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Her gesture was indicative of contempt.
[ترجمه ترگمان]ژست او حاکی از تحقیر و تحقیر بود
[ترجمه گوگل]ژستش ​​نشان دهنده تحقیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His presence is indicative of his willingness to help.
[ترجمه ترگمان]حضور او نشانه تمایل او به کمک است
[ترجمه گوگل]حضور او نشان دهنده تمایل وی به کمک است
[ترجمه شما] ت ...

مترادف indicative

دلالت کننده (صفت)
connotative , indicative , indicant
اخباری (صفت)
indicative , declarative
نشان دهنده (صفت)
indicative
حاکی (صفت)
expressive , symbolic , redolent , indicative , stating , emblematic , symptomatic , illative
اشاره کننده (صفت)
expressive , indicative , suggestive
دال بر (صفت)
symbolic , indicative
مشعر بر (صفت)
representative , indicative

معنی indicative در دیکشنری تخصصی

indicative
[عمران و معماری] شاخص - نشانه

معنی کلمه indicative به انگلیسی

indicative
• showing, pointing out; suggestive, expressive; indicating the mood of a verb in statements and questions (grammar)
• if something is indicative of the existence or nature of something, it is a sign of it; a formal use.
• if a verb is in the indicative, it is in the form used for making statements. compare imperative and interrogative.
indicative mode
• mood which has to do with a verb form (grammar)

indicative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرجان
قابل مشاهده
نقوی
نمایانگر
محدثه فرومدی
گویا، بیانگر، مبین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی indicative

کلمه : indicative
املای فارسی : ایندیکتیو
اشتباه تایپی : هدیهزشفهرث
عکس indicative : در گوگل

آیا معنی indicative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )