برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1403 100 1

indented

/ɪnˈdentɪd/ /ɪnˈdentɪd/

دندانه دندانه، کنگره دار، دندان موشی، عقب پرده، تو گذاشته

واژه indented در جمله های نمونه

1. an indented coastline
کرانه‌ی دندانه دندانه

2. an indented lottery ticket
بلیط بخت آزمایی با لبه‌ی ناصاف بریده شده

3. an indented servant
نوکر ملزم به خدمت (طبق قرارداد)

4. they indented on the governor for food
آنان برای غذا به فرماندار عرضحال نوشتند.

5. an indented stick
چوب خط

6. the tip of the wall was regularly indented
سر دیوار دارای دندانه‌های منظمی بود.

7. The first line of each paragraph should be indented.
[ترجمه ترگمان]خط اول هر پاراگراف باید فاصله‌گذاری باشد
[ترجمه گوگل]خط اول هر پاراگراف باید متناقض باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We indented for the engine spares last month.
[ترجمه ترگمان]ما باید برای the موتور ماه گذشته حاشیه داشته باشیم
[ترجمه گوگل]ما در ماه گذشته برای قطعات موتور خریداری کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Sheer terror shadowed her indent ...

معنی indented در دیکشنری تخصصی

indented
[ریاضیات] دندانه ای، کنگره دار
[عمران و معماری] میلگرد آجدار
[زمین شناسی] میلگرد آجدار
[عمران و معماری] سیم مضرس
[زمین شناسی] سیم مضرس

معنی کلمه indented به انگلیسی

indented
• dented; grooved; notched; set in from the margin
• something that is indented has notches or marks on its edge or its surface.
• a word, a line, or a paragraph that is indented, starts further in from the margin than the other lines.
• see also indent.

indented را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دکتر عبدالهی
حاشیه در علائم نوشتاری(معمولا در ابتدای پاراگراف )
میثم علیزاده
دارای پس رفتگی و پیش رفتگی
سیروان فیضی
در پژوهش
تورفته
آرزو
شیار دار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی indented
کلمه : indented
املای فارسی : ایندنتد
اشتباه تایپی : هدیثدفثی
عکس indented : در گوگل

آیا معنی indented مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )