برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

indent

/ˌɪnˈdent/ /ɪnˈdent/

معنی: تو رفتگی، دندانهگذاری، دندانه دار کردن، بر جسته کردن، سفارش دادن
معانی دیگر: (لبه یا حاشیه را) دندانه دار کردن، دندانه دندانه کردن، کنگره دار کردن یا شدن، مضرس کردن یا شدن، (نمای برونی را) بریده بریده کردن، (بلیط بخت آزمایی و سند و غیره) ناصاف بریدن (به طوری که بعدا بتوان با جفت کردن بریدگی اصالت آن را تاءیید کرد)، (نوکر یا شاگرد نجار یا شاگرد بنا و غیره را) با قرارداد ملزم کردن (indentured هم می گویند)، (در نگارش و ماشین نویسی و چاپ و غیره) سرسطر را فاصله دادن، تورفتگی سر سطر، فاصله ی سرسطر، (نجاری و غیره) مادگی و زبانه را با هم جفت کردن، دندانه ها را جفت کردن، (قرارداد و غیره را) در دو (یاچند) نسخه نوشتن، (در لبه یا حاشیه) بریدگی، کنگره (بیشتر indentation هم می گویند)، (بازرگانی) قرارداد (یا ورقه یا درخواست) سفارش کالا از برون مرز (که معمولا در دو یا سه نسخه تهیه می شود)، درخواستنامه ی صدور کالا (با ذکر شرایط معامله)، سفارشنامه، سفارش (کالا)، (از طریق سفارشنامه یا درخواستنامه) کالا سفارش دادن، (با فشردن مهر بی جوهر برکاغذ و غیره) فرورفتگی ایجاد کردن، مهر برجسته کردن، قر کردن، قری ایجاد کردن

بررسی کلمه indent

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: indents, indenting, indented
(1) تعریف: to make jagged by putting recesses or notches in.

(2) تعریف: to separate (two or more copies of a document) along an irregular or serrated edge for later verification of their authenticity.

(3) تعریف: to set (a line, paragraph, quotation, or the like) in from the margin.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to form a recess or notch.
اسم ( noun )
(1) تعریف: an indenture.

(2) تعریف: a recess or notch.
مشابه: notch

(3) تعریف: the blank space on a page formed by indenting.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: indents, indenting, indented
• : تعریف: to create a dent in.
اسم ( noun )
• : تعریف: indentation; dent.

واژه indent در جمله های نمونه

1. indent on (or upon)
(انگلیس) رسما درخواست کردن،(پول و غیره) برداشت کردن

2. to indent on the company for new equipment
از شرکت درخواست تجهیزات تازه کردن

3. We usually indent the first line of a paragraph.
[ترجمه ترگمان]ما معمولا اولین خط از یک پاراگراف را انتخاب می‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما معمولا خط اول پاراگراف را ترک می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Please indent the first line of each paragraph.
[ترجمه ترگمان]لطفا سطر اول هر پاراگراف سطر را انتخاب کنید
[ترجمه گوگل]لطفا خط اول هر پاراگراف را ترک کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He cancelled the indent for silk scarves.
[ترجمه ترگمان]او the را برای شال گردن بندی لغو کرد
[ترجمه گوگل]او جایگزین روسری ابریشم را لغو کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Use the Tab key to indent the first line of the paragraph.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف indent

تو رفتگی (اسم)
depression , recess , dent , indent , dint , intromission
دندانهگذاری (اسم)
indentation , indent
دندانه دار کردن (فعل)
rack , indenture , cog , tooth , chine , indent , jag
بر جسته کردن (فعل)
glorify , emboss , indent , signalize
سفارش دادن (فعل)
order , indent

معنی عبارات مرتبط با indent به فارسی

(انگلیس) رسما درخواست کردن، (پول و غیره) برداشت کردن

معنی indent در دیکشنری تخصصی

indent
[کامپیوتر] شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه ؛ تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ - تورفتگی - ایجاد فضای خالی در ابتدای نخستین خط یک پاراگراف .حاشیه های تو رفته برای آرایش نقل قول های طولانی نیز با کار می روند . نگاه کنید به hanging indent .
[حقوق] سفارش دادن (کالا)، تنظیم فرم سفارش در دو یا سه نسخه
[ریاضیات] دندانه دار کردن، کنگره دار کردن
[کامپیوتر] تورفتگی معلق .

معنی کلمه indent به انگلیسی

indent
• notch, incision; depression, dent; indentation, blank space left between a margin and the beginning of a printed or written line; act of indenting a document; request for supplies (british)
• make a notch, make an incision; form a deep recess; create a dent in; leave a blank space between a margin and the beginning of a printed or written line
• when you indent a word, a line, or a paragraph, you start it further in from the margin than you start the other lines.
• if you indent for goods, you order them by filling in a special form; a technical term.
• see also indented.

indent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایمان مصطفائی
در برنامه نویسی یا متون کامپیوتری
Struct
}
int i = 1
int j = 2
{
به این فاصله indentation میگویند
در برنامه Word
in the name of allah my name is iman
908098098098098090988
123128312312312312332
123123123123123123123
این فاصله ای رو که in the name تا شماره ها داردindentation گویند یا همان فرورفتگی
امین
=سفارش
میثم علیزاده
● اگر فعل باشد: تو رفتگی ایجاد کردن، فرورفتگی در لبه چیزی ایجاد کردن( مثلا اولین سطر پاراگراف)
● اگر اسم باشد: سفارش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی indent

کلمه : indent
املای فارسی : ایندنت
اشتباه تایپی : هدیثدف
عکس indent : در گوگل

آیا معنی indent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )