برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1648 100 1
شبکه مترجمین ایران

incubator

/ˈɪŋkjəˌbeɪtər/ /ˈɪnkjʊbeɪtə/

معنی: ماشین جوجه کشی، محل پرورش اطفال زودرس

بررسی کلمه incubator

اسم ( noun )
(1) تعریف: a temperature-controlled apparatus in which ideal conditions are maintained for the recovery of sick or premature infants.

(2) تعریف: an apparatus providing artificial warmth to enable eggs to hatch.

(3) تعریف: an apparatus providing ideal conditions for the growth of bacterial cultures.

واژه incubator در جمله های نمونه

1. an incubator can hatch hundreds of chickens
ماشین جوجه‌کشی می‌تواند صدها جوجه به عمل آورد.

2. D., you may be in that inorganic incubator until you are forty-five.
[ترجمه ترگمان]د د تو ممکنه تا چهل و پنج سالگی در دستگاه incubator inorganic باشی
[ترجمه گوگل]د شما ممکن است در این انکوباتور معدنی قرار داشته باشید تا چهل و پنج ساله شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The drive motor should be fitted outside the incubator to prevent any local heating effect.
[ترجمه ترگمان]موتور محرک باید خارج از انکوباتور نصب شود تا از هر اثر گرمایش محلی جلوگیری شود
[ترجمه گوگل]موتور درایو باید خارج از انکوباتور نصب شود تا مانع هرگونه اثر گرما محلی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Step one: The incubator I half fill a spaghetti jar with tank water, adding fungus preventative.
[ترجمه ترگمان]مرحله اول: انکوباتور من نصف یک شیشه اسپاگتی را با آب مخزن پر می‌کنم و fungus قارچ را افزایش می‌دهد
[ترجمه گوگل]گام اول: انکوباتور I نیمه یک شیشه اسپاگتی را با آب مخزن پر می کند، افزودن قارچ پیشگیرانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف incubator

ماشین جوجه کشی (اسم)
incubator
محل پرورش اطفال زودرس (اسم)
incubator

معنی کلمه incubator به انگلیسی

incubator
• apparatus which keeps eggs warm until they hatch; temperature-controlled apparatus in which sick or premature infants are kept; device in which bacteria are cultivated
• an incubator is a piece of hospital equipment in which a sick or weak newborn baby is kept.

incubator را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احسان راشد
تسهیلات رشد کسب و کارهای نوپا
حانیه
مرکز رشد
حسن امامی
دستگاهی که نوزادان زودتر ازموعد متولد شده را برای رشد کامل در آن میگذارند
دستگاهی که تخم پراکندگان را برای تکمیل فرایند باروری در آن میگذارند.
مرکز رشد : مرکزی که به رشد نهادهای تازه تاسیس شده کمک می کند
فریــــــماه رفیعی
در کسب و کار: شتاب دهنده
ebi
اتاقک نگهداری ، اتاقک رشد

محفظه نگهداری ، محفظه رشد
یاشار
دستگاه پرورش میکروارگانیسم ها
مهدی فرهمند
از نظر علمی(مرکزرشد)
سحر
پیشران
عامل محرک
akamrahimi50@gmail.com
پناهگاه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی incubator

کلمه : incubator
املای فارسی : اینکوبتر
اشتباه تایپی : هدزعذشفخق
عکس incubator : در گوگل

آیا معنی incubator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )