برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1430 100 1

incorporeal

/ˌɪnkɔːˈpɔːrɪəl/ /ˌɪnkɔːˈpɔːrɪəl/

معنی: مجرد، غیر مادی، معنوی، بی جسم
معانی دیگر: غیرجسمی، بی ماده، ناتن مند، ناتندار، غیرجسمانی، روحی، وابسته به فرشتگان یا ارواح

بررسی کلمه incorporeal

صفت ( adjective )
مشتقات: incorporeally (adv.), incorporeality (n.)
• : تعریف: without material being; bodiless; insubstantial.
متضاد: corporeal
مشابه: spiritual, supernatural

- He did not believe in ghosts or any other incorporeal beings.
[ترجمه ترگمان] او به ارواح یا هر موجود incorporeal دیگر ایمان نداشت
[ترجمه گوگل] او در ارواح و یا هر موجودات مجرد دیگر باور نمی کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه incorporeal در جمله های نمونه

1. music is incorporeal
موسیقی مقوله‌ای غیرمادی است.

2. Plato demonstrated the incorporeal nature of the soul.
[ترجمه ترگمان]افلاطون طبیعت غیر مادی روح را به نمایش می‌گذاشت
[ترجمه گوگل]افلاطون طبیعت بی نظیر روح را نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Shivers like blossoms fell upon her incorporeal form, silver rain and bright bubbles of light.
[ترجمه ترگمان]Shivers همچون شکوفه‌های به صورت بی incorporeal و قطرات نقره‌فام باران و حباب‌های درخشان نور بر روی او می‌افتاد
[ترجمه گوگل]درختان مانند شکوفه ها بر روی فرم بی معنی خود، باران نقره ای و حباب های روشن نور افتادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Even the Old Testament contains little reference to incorporeal substances or such rewards.
[ترجمه ترگمان]حتی عهد قدیم حاوی اشاره‌ای کوچک به مواد مادی و یا چنین پاداشی است
[ترجمه گوگل]حتی عهدعتیق، مرجع کمتری در مورد مواد غیرمتعارف یا چنین پاداشهایی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The real life is guided by our incorpor ...

مترادف incorporeal

مجرد (صفت)
abstract , single , immaterial , solitary , celibate , incorporeal , lone , discrete , barefooted , isolated , stripped , wifeless
غیر مادی (صفت)
immaterial , incorporeal , spiritual , non-material
معنوی (صفت)
immaterial , incorporeal , moral , inward , mental , spiritual , psychic , supersensible
بی جسم (صفت)
incorporeal , insubstantial

معنی عبارات مرتبط با incorporeal به فارسی

معنی incorporeal در دیکشنری تخصصی

incorporeal
[حقوق] غیر مادی، دینی
[حقوق] حقوق دینی قابل انتقال به ورثه
[حقوق] مالکیت حق دینی
[حقوق] حقوق دینی، حقوق مالی غیر مادی

معنی کلمه incorporeal به انگلیسی

incorporeal
• having no material existence; not composed of matter; having no body or form; insubstantial

incorporeal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پویان کرمی
نامتجسّد
Shirinbahari
معنوی. غیرقابل لمس. غیر مادی
music is incorporeal

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incorporeal
کلمه : incorporeal
املای فارسی : اینکرپریل
اشتباه تایپی : هدزخقحخقثشم
عکس incorporeal : در گوگل

آیا معنی incorporeal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )