برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1635 100 1
شبکه مترجمین ایران

incoordination

/ˌɪnkoɔːrdəˈneɪʃən/ /ˌɪnkoɔːdəˈneɪʃən/

معنی: عدم هم اهنگی، عدم وفق، فقدانهماهنگی
معانی دیگر: ناهماهنگی (به ویژه ناهماهنگی عضلات که حرکت را مختل می کند)، عدم همکاری

مترادف incoordination

عدم هم اهنگی (اسم)
discord , disaccord , discordance , disconformity , disharmony , incoordination
عدم وفق (اسم)
incoordination , inconformity
فقدانهماهنگی (اسم)
incoordination

معنی کلمه incoordination به انگلیسی

incoordination
• incongruence, discordance, unsuitability; lack of coordination

incoordination را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

m.javid
عدم تعادل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی incoordination

کلمه : incoordination
املای فارسی : اینکوردینتین
اشتباه تایپی : هدزخخقیهدشفهخد
عکس incoordination : در گوگل

آیا معنی incoordination مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )