برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1391 100 1

inconsistent

/ˌɪnkənˈsɪstənt/ /ˌɪnkənˈsɪstənt/

معنی: ناجور، متناقض، منافی، مانعهالجمع
معانی دیگر: ناسازگار، ناهمساز، ناهماهنگ، ناهمجور، (دارای جزئیات متناقض) ناهندام، متناق­

بررسی کلمه inconsistent

صفت ( adjective )
مشتقات: inconsistently (adv.)
(1) تعریف: not following a regular pattern; variable.
مترادف: changeable, erratic, inconstant, variable, volatile
متضاد: consistent, exact
مشابه: fickle, irregular, mercurial, spotty, uncertain, uneven, unpredictable, unstable

- The results of the repeated experiments were inconsistent and gave little support to the researchers' claim.
[ترجمه ترگمان] نتایج آزمایش‌ها مکرر ناسازگار بودند و از ادعای پژوهشگران کمی حمایت کردند
[ترجمه گوگل] نتایج آزمایش های مکرر ناسازگار بود و به ادعای محققان کمی کمک می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She is talented but her performances are inconsistent in quality.
[ترجمه ترگمان] او با استعداد است اما عملکرد او با کیفیت متناقض است
[ترجمه گوگل] او با استعداد است اما عملکرد او با کیفیت ناسازگار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not following logically; contradictory.
مترادف: conflicting, contradictory, incompatible, incongruous
متضاد: compatible, consistent
مشابه: irreconcilable, irregular

- This statement ...

واژه inconsistent در جمله های نمونه

1. inconsistent with truth
ناسازگار با واقعیت

2. acts which were inconsistent with his promises
اعمالی که با قول‌های او ناسازگار بود

3. the accused man's inconsistent statements
اظهارات ضد و نقیض متهم

4. The report is inconsistent with the financial statements.
[ترجمه ترگمان]این گزارش با اظهارنامه‌های مالی همخوانی ندارد
[ترجمه گوگل]این گزارش با صورتهای مالی متناقض است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. These findings are inconsistent with those of previous studies.
[ترجمه امیر] این یافته ها با مطالعات قبلی متفاوت هستند.
|
[ترجمه ترگمان]این یافته‌ها با مطالعات قبلی متناقض هستند
[ترجمه گوگل]این یافته ها با مطالعات قبلی متفاوت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Such behaviour is inconsistent with her high-minded principles.
...

مترادف inconsistent

ناجور (صفت)
incompatible , dissonant , inept , foreign , incorrect , inappropriate , dissimilar , uneven , piebald , squally , sorry , cockeyed , inconvenient , disparate , inconsistent , misfit , heterogeneous , unfit , ill-sorted , inapplicable , inconsonant
متناقض (صفت)
contradictory , incompatible , opposite , inconsistent , conflicting , repugnant , discrepant
منافی (صفت)
inconsistent
مانعهالجمع (صفت)
inconsistent

معنی عبارات مرتبط با inconsistent به فارسی

(ریاضی) همچندی ناسازگار، معادله ی متناقض
گفته های ناجوریا متناقص

معنی inconsistent در دیکشنری تخصصی

inconsistent
[برق و الکترونیک] ناسازگار
[ریاضیات] ناسازگار، متناقض، نا متوافق
[پلیمر] ناموزون، ناهماهنگ
[آمار] اریبی ناسازگار
[ریاضیات] معادلات ناسازگاری
[ریاضیات] دستگاه صوری ناسازگار
[ریاضیات] نابرابری ناسازگار
[ریاضیات] سیستم ناسازگار

معنی کلمه inconsistent به انگلیسی

inconsistent
• incompatible, contradictory, incongruous; changeable
• if someone is inconsistent, they behave differently or say different things in similar situations; used showing disapproval.
• something that is inconsistent does not stay the same, being sometimes good and sometimes bad.
• if two facts are inconsistent, one cannot possibly be true if the other is true.
• something that is inconsistent with a particular set of ideas or values is not in accordance with them.

inconsistent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا عسکری
ناجور - غیر متعارف
مهدي خاني
ناهمگون
Mobina javaheri
متناقض
ناسازگار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی inconsistent
کلمه : inconsistent
املای فارسی : اینکنسیستنت
اشتباه تایپی : هدزخدسهسفثدف
عکس inconsistent : در گوگل

آیا معنی inconsistent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )