برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1569 100 1
شبکه مترجمین ایران

incoherent

/ˌɪnkoʊˈhɪərənt/ /ˌɪnkəʊˈhɪərənt/

معنی: بی ربط، غیر متجانس
معانی دیگر: نامنسجم، گسسته (از هم)، ناهمدوس، متنافر، ناسامان مند، پرت و پلا، ناسازوار، نامفهوم، متناق­

بررسی کلمه incoherent

صفت ( adjective )
مشتقات: incoherently (adv.)
(1) تعریف: lacking logical order or connection.
متضاد: articulate, coherent
مشابه: disconnected

- He was so nervous at the interview that his answers were often incoherent.
[ترجمه ترگمان] در این مصاحبه چنان دست‌پاچه شده بود که پاسخ‌های او اغلب نامفهوم بود
[ترجمه گوگل] او در این مصاحبه بسیار عصبی بود که پاسخ هایش اغلب بی ارتباط بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her speech was incoherent, and we suspected she'd had a stroke.
[ترجمه ترگمان] حرف او بی‌ربط بود و ما فکر می‌کردیم که سکته کرده‌است
[ترجمه گوگل] سخنرانی او ناسازگار بود و ما مظنون به این بود که سکته مغزی داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: unable to reason properly; irrational; rambling.
متضاد: lucid

- He had such a high fever that he became incoherent.
[ترجمه ترگمان] او چنان تب شدیدی داشت که پاره شد
[ترجمه گوگل] او تا به حال چنین تب بالا بود که ناسازگار شد
[ترجمه شما] ...

واژه incoherent در جمله های نمونه

1. incoherent scattering
(شیمی) پراکندگی ناهمدوس

2. incoherent waves
امواج ناهمدوس

3. the bereaved man's incoherent words
سخنان پرت و پلای مرد داغدیده

4. his english is very incoherent
انگلیسی او خیلی نامفهوم است.

5. The man was almost incoherent with fear.
[ترجمه ترگمان]مرد از ترس تقریبا مات و مبهوت مانده بود
[ترجمه گوگل]این مرد تقریبا با ترس ناسازگار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He was confused and incoherent and I didn't get much sense out of him.
[ترجمه ترگمان]او گیج و آشفته بود و من هیچ احساسی از او نداشتم
[ترجمه گوگل]او اشتباه گرفته و ناسازگار بود و من از او حس خوبی نداشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The talk she gave was incoherent and badly prepared.
[ترجمه ترگمان]حرف‌های او نامربوط و badly بود
[ترجمه گوگل]بحثی که به او داد، ناخوشایند و به شدت آماده بود
[ترجمه شما] ...

مترادف incoherent

بی ربط (صفت)
irrelevant , excursive , desultory , loose , impertinent , fragmentary , disjointed , incoherent , inconsequent , inapposite , inconsecutive , irrelative
غیر متجانس (صفت)
inharmonic , heterogeneous , incoherent , various , heterologous , inharmonious , inaccordant

معنی incoherent در دیکشنری تخصصی

incoherent
[شیمی] ناهمدوس ، نامنسجم ، گسسته (از هم ) ، متنافر، ناسامان مند، پرت و پلا، ناسازوار، نامفهوم
[برق و الکترونیک] ناهمدوس ، نامربوط
[شیمی] پراکندگی ناهمدوس
[برق و الکترونیک] پراکنش ناهمدوس پراکندگی ذرات یا فوتونها به گونه ای که عناصر پراکنش مستقل از هم عمل کنند و هیچگونه رابطه ی فازی معین بین بخشهای باریکه ی پراکنده شده وجود نداشته باشد.
[شیمی] امواج همدوس

معنی کلمه incoherent به انگلیسی

incoherent
• inconsistent, disjointed, unconnected; disordered, unintelligible
• if something is incoherent, it is unclear and difficult to understand.
• if someone is incoherent, they are talking in an unclear way.

incoherent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Abolfazl Ehsani
نا معقول - غیر منطقی - بی ربط

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی incoherent

کلمه : incoherent
املای فارسی : اینکهرنت
اشتباه تایپی : هدزخاثقثدف
عکس incoherent : در گوگل

آیا معنی incoherent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )