برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1401 100 1

incarnation

/ˌɪnˈkɑːrˈneɪʃn̩/ /ˌɪnkɑːˈneɪʃn̩/

معنی: تجسم، صورت خارجی
معانی دیگر: مظهر، تجسد، (داشتن جسم و ظاهر انسانی) انسان دیسی، گوشت مندی، تناوری، تن مندی، (یزدان شناسی مسیحی) آبستن شدن حضرت مریم، (انسان یا حیوان) خدای تن مند

بررسی کلمه incarnation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of incarnating or condition of being incarnated.

(2) تعریف: an embodiment, as of a god, idea, or quality.
مشابه: image

(3) تعریف: (cap.) the doctrine that Jesus Christ is the embodiment of God in man (prec. by the.)

واژه incarnation در جمله های نمونه

1. the incarnation of courage
مظهر شجاعت

2. She's the very incarnation of goodness.
[ترجمه ترگمان]تجسم خوبی است
[ترجمه گوگل]او تجسم بسیار خوبی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The regime was the very incarnation of evil.
[ترجمه ترگمان]این رژیم مظهر شرارت بود
[ترجمه گوگل]رژیم بسیار تجسم بد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The miser was an incarnation of greed.
[ترجمه ترگمان]خسیس مظهر طمع بود
[ترجمه گوگل]مشتاق یک تجسم حرص و طمع بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She was the incarnation of wisdom.
[ترجمه ترگمان]تجسم عقل بود
[ترجمه گوگل]او تجسم عقل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. In its new incarna ...

مترادف incarnation

تجسم (اسم)
apparition , substantiation , visualization , embodiment , incarnation , portrayal , projection , shape , hallucination , prosopopoeia
صورت خارجی (اسم)
incarnation

معنی کلمه incarnation به انگلیسی

incarnation
• manifestation of a deity or spirit in an earthly form; body or form into which a soul is placed; being made incarnate; person or thing manifesting a certain quality or idea; certain form or state
• an incarnation is one of the lives that a person has, according to some religions.
• the incarnation of a god is that god's appearance in human form.
• someone or something that is the incarnation of a particular quality or thing represents or is typical of that quality or thing in an extreme form.

incarnation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما وکیل زاده
شخصی که تجسم، مظهر و تجلیگاه الهی، روحانی یا صفتی باشد، (با ارجاع به نظریه تناسخ) هر کدام از دوره های زندگی زمینی
مهدی
کالبدیافته گی
فرهنگ
کالبدمندی
میثم علیزاده
● وجودیت یک شخص یا حیوان در دوره ای مختلف از زندگی( مراجعه به نظریه تناسخ)
● وجود یا کاربری یک چیز در زمان های مختلف، مثل ساختمانی که یک زمان مسکونی بوده، بعد تجاری شده، بعد بیمارستان و ...
محمدرضا ایوبی صانع
anthropoid,android
انسان نما
وازه اولی یعنیanthropoid لقب یکی از افسران نازی بوده که از سوی پارتیزان های انگلیسی به وی داده شده بود، به دلیل اینکه قسی القلب بوده است، فیلمی هم در همین رابطه و با همین نام وجود دارد.محمدرضا ایوبی صانع
Samane
حلول

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incarnation
کلمه : incarnation
املای فارسی : اینکرنتین
اشتباه تایپی : هدزشقدشفهخد
عکس incarnation : در گوگل

آیا معنی incarnation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )