برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1467 100 1

incarnate

/ˌɪnˈkɑːrnət/ /ɪnˈkɑːneɪt/

معنی: مجسم، دارای شکل جسمانی، برنگ گوشتی، صورت خارجی دادن، مجسم کردن
معانی دیگر: (جسم به ویژه جسم انسانی دادن به) تن مند کردن، تناور کردن، متجسم کردن، گوشت مند کردن، حلول کردن، دیسمند کردن، شکل دار کردن، واقعیت دادن به، عینیت دادن، مظهر (چیزی) بودن، نماد بودن، نمونه ی چیزی، پیدایه، خون رنگ، گوشت فام، قرمز، تن مند، تندار، مجسم بصورت ادمی

بررسی کلمه incarnate

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having bodily form; personified.

- A cruel and powerful man, he was seen by many as the devil incarnate.
[ترجمه ترگمان] او مردی سنگدل و قدرتمندی بود که به اندازه شیطان مجسم شده بود
[ترجمه گوگل] مرد بی رحمانه و قدرتمند، او بسیاری را به عنوان تجسم شیطان دیده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: possessing typical characteristics; typified.

- beauty incarnate
[ترجمه ترگمان] زیبایی مجسم می‌شود
[ترجمه گوگل] تجسم زیبایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: incarnates, incarnating, incarnated
(1) تعریف: to give concrete form to (a concept, idea, or the like); realize.
مشابه: substantiate

(2) تعریف: to perfectly typify or embody.
مشابه: live

- She incarnated goodness.
[ترجمه ترگمان] اون خدا رو شکر ...

واژه incarnate در جمله های نمونه

1. incarnate clover
شبدر قرمز

2. an incarnate spirit
روح تناور

3. evil incarnate
بدی تن‌مند (متجسم)

4. to incarnate political ideas in governmental organizations
متجلی کردن اندیشه‌های سیاسی در قالب سازمان‌های دولتی

5. to incarnate the frontier spirit
نماد روح مرزنشینی بودن

6. One survivor described his torturers as devils incarnate.
[ترجمه ترگمان]یکی از بازماندگان شکنجه او را به عنوان devils مجسم کرد
[ترجمه گوگل]یکی از بازماندگان شکنجه خود را به عنوان شیاطین تجسم فرموده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. That enemy officer is a devil incarnate / an incarnate fiend.
[ترجمه ترگمان]این افسر دشمن شیطان مجسم است
[ترجمه گوگل]این افسر دشمن یک تجسم شیطان / یک عادت تجسمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The media cast him as the devil incarnate .
[ترجمه ترگمان] رسانه‌ها اون رو به عنوان شیطان م ...

مترادف incarnate

مجسم (صفت)
incarnate
دارای شکل جسمانی (صفت)
incarnate
برنگ گوشتی (صفت)
incarnate
صورت خارجی دادن (فعل)
incarnate
مجسم کردن (فعل)
epitomize , character , figure , depict , image , picture , embody , portray , depicture , incarnate

معنی کلمه incarnate به انگلیسی

incarnate
• embody, manifest; personify
• embodied in flesh, inhabiting a human form; personified as a person or idea; flesh-colored, crimson-colored
• someone who is a thing or quality incarnate represents that thing or quality in human form to a great degree.
evil incarnate
• evil embodied in human form
happiness incarnate
• embodiment of happiness, happiness in human form

incarnate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن طاری
شکل دادن
neda
تن یافته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incarnate
کلمه : incarnate
املای فارسی : اینکرنت
اشتباه تایپی : هدزشقدشفث
عکس incarnate : در گوگل

آیا معنی incarnate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران