برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1725 100 1
شبکه مترجمین ایران

inbreeding

/ˌɪnˈbriːdɪŋ/ /ˌɪnˈbriːdɪŋ/

معنی: درون همسری، تخم کشی از جانوران همتیره
معانی دیگر: تولید و تناسل در میان هم نژادها

واژه inbreeding در جمله های نمونه

1. intellectual inbreeding
ناتوانی فکری (در اثر حشر و نشر درون‌گروهی عقاید)

2. In the 19th century, inbreeding nearly led to the extinction of the royal family.
[ترجمه ترگمان]در قرن ۱۹، همخونی نزدیک به انقراض خانواده سلطنتی بود
[ترجمه گوگل]در قرن نوزدهم، گندم زارهای تقریبا منجر به انقراض خانواده سلطنتی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Reduced vigor or " inbreeding depression " is not an invariable consequence of inbreeding.
[ترجمه ترگمان]کاهش قدرت و یا \"افسردگی همخونی\" نتیجه قطعی همخونی نیست
[ترجمه گوگل]کاهش شدت و یا 'افسردگی درونی' یک نتیجه غیر مستقیم از همبستگی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Inbreeding is crossing between close relations.
[ترجمه ترگمان]Inbreeding بین روابط نزدیک عبور می‌کند
[ترجمه گوگل]درختکاری در حال عبور از روابط نزدیک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. But there is an equally important downside: inbreeding.
[ترجمه ...

مترادف inbreeding

درون همسری (اسم)
endogamy , inbreeding
تخم کشی از جانوران همتیره (اسم)
inbreeding

معنی inbreeding در دیکشنری تخصصی

inbreeding
[علوم دامی] پرورش خویشاوندی یا خویش جفتی ؛ تولید نتاج بوسیله والدینی که رابطه فامیلی آنها از میانگین رابطه فامیلی گله بیشتر است . پرورش خویشاوندان معمولاً نسبت ژنهای هموزیگوت در یک جمعیت همخون را افزایش می دهد .
[بهداشت] درون زادی
[آمار] درون پیوندی

معنی کلمه inbreeding به انگلیسی

inbreeding
• breeding of closely related individuals
• inbreeding is the repeated breeding of closely related animals or people.

inbreeding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسرین عدالت
درون تباری
میلاد
دستکاری ژنتیکی (در تناسل موجودات زنده اعم از انسان، گیاه و حیوان)
کیوان ملکی
اصلاح نباتات و اکولوژی بذر: خویش آمیزی
ebi
خویشاوند آمیزی ، درون‌آمیزی خانوادگی ، درون‌آمیزی خویشاوندی ، درون‌آمیزی خویشی
bostani
when a young animal is born from closely related parents

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی inbreeding

کلمه : inbreeding
املای فارسی : اینبریدینگ
اشتباه تایپی : هدذقثثیهدل
عکس inbreeding : در گوگل

آیا معنی inbreeding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )