برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

inbred

/ˈɪnˌbred/ /ˌɪnˈbred/

معنی: ذاتی، جبلی، فطری، غریزی
معانی دیگر: درون زاد، مادرزادی، نهادی، سرشتی، درون زادگیری شده، وابسته به درون همسری (ازدواج با خویشان)، خویش آمیزانه، درون زاده، ایجاد شده بر اثر تخم کشی از موجودات هم تیره

بررسی کلمه inbred

صفت ( adjective )
(1) تعریف: deep-seated as a result of early training, experience, or inheritance.

- an inbred dislike of manual labor
[ترجمه ترگمان] نفرتی که از نیروی کار دستی در کار نبود،
[ترجمه گوگل] یک دوست نابغه از کار دستی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: resulting from inbreeding.

واژه inbred در جمله های نمونه

1. inbred line
دودمان درون‌زاده

2. inbred population
هنگه‌ی درون‌زاده‌ای

3. there was in him an inbred goodness
نیکی ذاتی در او وجود داشت.

4. The long nose on these dogs is an, inbred characte ` ristic.
[ترجمه ترگمان]بینی دراز این سگ‌ها ذاتا characte است
[ترجمه گوگل]بینی طولانی در این سگ ها، شخصیت درونی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The whole population is so inbred that no genetic differences remain.
[ترجمه ترگمان]کل جمعیت آن قدر خون‌گرم است که هیچ تفاوت ژنتیکی باقی نمی‌ماند
[ترجمه گوگل]کل جمعیت خیلی متجدد است که تفاوت های ژنتیکی باقی نمی ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He is intelligent, sensitive with an inbred understanding of children - and untrained.
[ترجمه ترگمان]او باهوش، حساس به درک خالص از کودکان - و آموزش ندیده است
[ترجمه گوگل]او هوشمند است، با درک متفاوتی از کودکان حساس است و آموزش نیافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف inbred

ذاتی (صفت)
indigenous , essential , organic , inherent , autochthonous , intrinsic , innate , natural , substantial , inward , inborn , congenital , connate , inbred
جبلی (صفت)
essential , innate , natural , inborn , inbred , inwrought
فطری (صفت)
indigenous , physic , innate , natural , inborn , inbred , inartificial
غریزی (صفت)
innate , natural , inbred , instinctive

معنی inbred در دیکشنری تخصصی

inbred
[آمار] درون زاد

معنی کلمه inbred به انگلیسی

inbred
• innate, inherent, inborn
• an inbred quality is one that is inborn.
• people who are inbred have ancestors who are all closely related to each other.

inbred را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dark Light
The offspring of two genetically related parents. Common in obscure, tiny and inaccessible communities like Mawdesley, a lifeless snobby dormitory enclave in Lancashire.
یعنی کسی که پدر و مادرش ژنتیکی باهم خانواده باشن.مثل کسی که پدر و مادرش در واقع خواهر برادر هم هستن یا مادرش همسر پدرشه یا پدرش شوهر مادرشه
یعنی :
۱.یک مادر و پسر بچه دار بشن
۲.یک پدر و دخترش بچه دار بشن
۳.یک برادر و خواهر بچه دار بشن
۴.یا با پدر بزرگ و مادربزرگ
که شایع ترینش گزینه ۳ هست
به اون بچه عه که ازین روابط بدنیا میاد میگن inbred
در اکثر مواقع اینجور نوزادان عقب مونده میشن.نه همیشه بعضی وقت ها کاملا سالم میشن ولی احتمالش زیاده که تحت تاثیر بیماری های خاص قرار بگیرن.پژوهشات نشون میده احتمال داره آی کیو این افراد نسبت به آدم های عادی پایین تر قرار بگیره(دلیل علمی داره که مثلا ژن ها همو پس میزنن و ازینجور داستانا خودتون اگه خیلی تمایل دارین میتونین دربارش تحقیق کنین اینجا خیلی طولانی میشه)همینطور ممکنه دچار افسردگی هم بشن. هر چند خروجی افراد سالم هم دارن ازین جور روابط(حتی توی سلبریتی ها که سرچ کنید براتون میاره) ولی در حالت کلی چیز خیلی جالب و سنجیده ای نیست و اکثر جوامع اینکارو درست نمیدونن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی inbred

کلمه : inbred
املای فارسی : اینبرد
اشتباه تایپی : هدذقثی
عکس inbred : در گوگل

آیا معنی inbred مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )