برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1721 100 1
شبکه مترجمین ایران

inappreciable

/ˌɪnəˈpriːʃəbl̩/ /ˌɪnəˈpriːʃəbl̩/

معنی: جزئی، ناچیز، غیر محسوس، نامریی، بی بها، غیر قابل ارزیابی، غیرقابل تقدیر
معانی دیگر: صرفنظر کردنی، نامحسوس

بررسی کلمه inappreciable

صفت ( adjective )
مشتقات: inappreciably (adv.)
• : تعریف: too small to be perceptible or significant.
متضاد: appreciable

- an inappreciable change
[ترجمه ترگمان] یک تغییر inappreciable
[ترجمه گوگل] یک تغییر غیر قابل قبول
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه inappreciable در جمله های نمونه

1. As for the charge, that will be inappreciable.
[ترجمه ترگمان]در مورد اتهام، این کار inappreciable خواهد بود
[ترجمه گوگل]همانطور که برای اتهام است، این قابل سنجش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. And he decided to pay the inappreciable boat ticket cost.
[ترجمه ترگمان]و تصمیم گرفت هزینه بلیط قایق inappreciable را بپردازد
[ترجمه گوگل]و تصمیم گرفت که هزینه بلیط قایق قابل قبول را پرداخت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. My father seemed inappreciable to me for years.
[ترجمه ترگمان] سال‌ها بود که پدرم بهم دروغ می‌گفت
[ترجمه گوگل]پدرم برای سال ها به اندازه من ناپایدار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All of the great action and mind have an inappreciable beginning.
[ترجمه ترگمان]تمام حرکات و افکار بزرگ تازه شروع شده‌است
[ترجمه گوگل]تمام اقدامات و ذهن بزرگ یک آغاز غیر قابل اندازه گیری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف inappreciable

جزئی (صفت)
slight , small , little , immaterial , minute , inconspicuous , potty , paltry , partial , petty , remote , extrinsic , nominal , retail , negligible , fiddling , inappreciative , inconsiderable , peppercorn , imperceptible , inappreciable , peddling , snatchy , picayune , picayunish , piddling , rushy
ناچیز (صفت)
poor , little , vain , tiny , scrimp , trivial , straw , meager , potty , runty , negligible , fiddling , inconsiderable , insignificant , peppercorn , sparing , inconsequential , inappreciable , peddling , teeny , nugatory , picayune , piddling , pint-size , pint-sized , small-time
غیر محسوس (صفت)
invisible , inconspicuous , inappreciative , imperceptible , impalpable , inappreciable
نامریی (صفت)
invisible , sightless , inconspicuous , inappreciable
بی بها (صفت)
worthless , valueless , inestimable , inappreciable , priceless
غیر قابل ارزیابی (صفت)
inappreciable
غیرقابل تقدیر (صفت)
inappreciable

معنی inappreciable در دیکشنری تخصصی

inappreciable
[ریاضیات] بی بها، ناچیز

معنی کلمه inappreciable به انگلیسی

inappreciable
• imperceptible; insignificant, unimportant, of no consequence, trivial

inappreciable را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی inappreciable

کلمه : inappreciable
املای فارسی : اینپپرکیبل
اشتباه تایپی : هدشححقثزهشذمث
عکس inappreciable : در گوگل

آیا معنی inappreciable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )