برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

in the main

بررسی کلمه in the main

عبارت ( phrase )
• : تعریف: for the most part; mainly; chiefly.
مترادف: chiefly, mainly, mostly, predominantly, primarily, principally
مشابه: on the whole, overall, practically

واژه in the main در جمله های نمونه

1. They had some dreadful old ham in the main part.
[ترجمه ترگمان]در قسمت اصلی، مقداری گوشت خوک پیر ریخته بودند
[ترجمه گوگل]آنها در بخش اصلی برخی از ژامبون های ناراحت کننده ای داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. In the main, I agree with Edward.
[ترجمه ترگمان]در اصل، من با ادوارد موافق هستم
[ترجمه گوگل]در اصل، من با ادوارد موافقم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They heard footsteps in the main room, beyond a door.
[ترجمه ترگمان]صدای گام‌هایی را در اتاق اصلی شنیدند، پشت در
[ترجمه گوگل]آنها صدای پایشان را در اتاق اصلی، فراتر از یک درب شنیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The whole school assembled in the main hall.
[ترجمه ترگمان]تمام مدرسه در سالن اصلی جمع شده‌بودند
[ترجمه گوگل]کل مدرسه در سالن اصلی مونتاژ شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

in the main را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جلال نجاریزدی
غالبا, بطور کلی
Zeinab cheraghi7
غالباً،عموما
آرمان بدیعی
بیشتر. اساسا. بطور عمده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی in the main مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )