برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

improve

/ˌɪmˈpruːv/ /ɪmˈpruːv/

معنی: اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودی یافتن، تکمیل کردن، پیشرفت کردن، بهبودی دادن، اصلاحات کردن
معانی دیگر: بهتر کردن یا شدن، بهبود یافتن، وشت گردیدن، پدرامیدن، افزودن، بیشتر کردن، آباد کردن، معمور کردن، ارزشمند کردن

بررسی کلمه improve

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: improves, improving, improved
(1) تعریف: to increase the quality or condition of; make better.
مترادف: ameliorate, amend, better, enhance, enrich, meliorate
متضاد: deteriorate, hurt, impair, spoil, worsen
مشابه: correct, cultivate, develop, elevate, help, mend, perfect, rally, rectify, recuperate, redress, reform, rehabilitate, repair, straighten out

- They improved the design of their new cars.
[ترجمه آیدا] آنها طراحی ماشین های جدید خود را بهبود یخشیدند
|
[ترجمه Asal] آنها طراحی خودروهای جدید خود را بهتر کردند
|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها طراحی ماشین‌های جدید خود را بهبود بخشیدند
[ترجمه گوگل] آنها طراحی ماشین های جدید خود را بهبود بخشیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to increase the value of (property) by making physical additions or correc ...

واژه improve در جمله های نمونه

1. improve the wording of your sentences!
واژه‌بندی جملات خود را بهتر کن‌!

2. improve on (or upon)
(با انجام تعمیر یا تغییر و غیره) بهتر (از سابق) کردن

3. to improve one's health by exercise
از راه ورزش بر تندرستی خود افزودن

4. attempts to improve biracial relations
کوشش برای بهبود روابط بین دو نژاد

5. glasses can improve one's vision
عینک می‌تواند بینایی شخص را بهتر کند.

6. he needs to improve his reading skills
نیاز به این دارد که توانایی‌های خواندن خود را بهتر کند.

7. in order to improve the workers' lives
به منظور بهتر کردن (شرایط) زندگی کارگران

8. the company tried to improve its public image
شرکت کوشید که وجهه‌ی عمومی خود را بهتر کند.

9. we planted trees to improve the landscape
برای بهتر کردن منظره درختکاری کردیم.

10. each of us must strive to improve himself
هر یک از ما باید برای بهتر سازی خود جد و جهد کند.

11. We seek to improve relations between our two countries.
[ترجمه ترگمان]ما به دنبال بهبود روابط بین دو کشور هستیم
[ترجمه گوگل] ...

مترادف improve

اصلاح کردن (فعل)
right , accord , accommodate , improve , reclaim , modify , correct , rectify , meliorate , alter , remedy , ameliorate , amend , dulcify , emend , revise
بهتر کردن (فعل)
improve , meliorate , ameliorate , better , amend
بهبودی یافتن (فعل)
gain , improve , ameliorate , better , amend , recover , recuperate , pick up , convalesce , mend , pull round
تکمیل کردن (فعل)
perfect , complete , improve , supplement , fulfill , augment , fill out
پیشرفت کردن (فعل)
progress , improve , further , march , go forward , buck up , prosper , thrive
بهبودی دادن (فعل)
improve , cure
اصلاحات کردن (فعل)
improve

معنی عبارات مرتبط با improve به فارسی

(با انجام تعمیر یا تغییر و غیره) بهتر (از سابق) کردن

معنی improve در دیکشنری تخصصی

improve
[حقوق] اصلاح کردن، تبدیل به احسن کردن، بالا بردن یا بالا رفتن ارزش - احیای اراضی موات، آباد کردن (ملک یا زمین)
[ریاضیات] اصلاح کردن، بهتر کردن، پیشرفت کردن، بهتر شدن

معنی کلمه improve به انگلیسی

improve
• make better, increase in quality, enhance; become better, recuperate; fix up, repair, increase the value of; take advantage of, make good use of
• if something improves or if you improve something, it gets better.
• if a skill you have improves or if you improve a skill, you get better at it.
• if you improve on an achievement, you achieve a better standard or result than the previous one.
improve manners
• learn to behave politely, teach proper manners
improve proficiency
• increase knowledge, become expert at
will improve
• will get better

improve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amin
بهتر شدن
ely
پیشرفت کردن
دختر اوتاکویی
بهبودی بخشیدن
N_ye
بهبود یافتن بهبود دادن
emad
to (cause to) become better, of higher quality
Arshia
خوب شدن بهتر شدن پیشرفت کردن
sarina
پیشرفت کردن
مبینا
بهتر شدن.خوب شدن.پیشرفت کردن.اصلاح کردن.بهبودی.
من دبیر انگلیسی هستم هر سوالی داشتید در تلگرام بیایید پیویم
@mynameisrobina
هدف من خدمت هست لطفا مدیر این سایت پیام مرا هم بگذارید
با تشکر😊😊💟
asadi
بخشیدن
عماد
افزودن
افزایش
بیشتر کردن
asdfghjk
اصلاح کردن
kimiaaa
become or make sth better
بهتر کردن / بهبودی یافتن
fatemeh
بهبود یافتن
مینا عنایتی
بهبود یافتن ، بخشیدن.
A
بهتر شدن
tinabailari
بهتر کردن ، بهبود بخشیدن
I thought the best way to improve my French was to live in France
فکر می کردم بهترین راه بهتر کردن فرانسوی ام زندگی کردن در فرانسه بود 🚗
ریاضی93 ، زبان 92 ، تجربی 88، هنر 88
سرگل رضائی
شفا یافتن
Sara_kavoosi
افزایش دادن
Romina
اصلاح کردن
To make better
Bita
اصلاح کردن
بهتر کردن
Bita
Bita
معنی:اصلاح کردن
بهتر کردن
پارسا
سلام
چون verb بر انجام کاری دللات می کند

و فعل است👇👇
بهتر شدن

امیدوارم مورد قبول واقع بشه😊😊
FH
پیشرفت =progress

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی improve

کلمه : improve
املای فارسی : ایمپروو
اشتباه تایپی : هئحقخرث
عکس improve : در گوگل

آیا معنی improve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )