برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

imprinted

واژه imprinted در جمله های نمونه

1. i imprinted a kiss on her forehead
بوسه‌ای بر پیشانی او نهادم.

2. a sight which was imprinted forever on her memory
منظره‌ای که برای همیشه در خاطرش نقش بسته بود

معنی کلمه imprinted به انگلیسی

imprinted
• impressed, stamped, printed

imprinted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ساناز غلامپور
سپرده شده
Nevda
حک شده. نقش بسته شده.
tire marks were imprinted in the snow
رد لاستیک ها روی برف نقش بسته بود.
Hana
چاپ شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر


آیا معنی imprinted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )