برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1720 100 1
شبکه مترجمین ایران

implacable

/ˌɪmˈplækəbl̩/ /ɪmˈplækəbl̩/

معنی: سنگ دل، کینه توز
معانی دیگر: (در مورد دشمنی و غیره) سرسخت، سازش ناپذیر، آشتی ناپذیر

بررسی کلمه implacable

صفت ( adjective )
مشتقات: implacably (adv.), implacability (n.), implacableness (n.)
• : تعریف: not to be placated or diverted; unappeasable or inexorable.
متضاد: placable

- The implacable will of the ruling party gradually demoralized the opposition.
[ترجمه دکتر نوری] عزم راسخ حزب حاکم توانست پا یه های مخالفان را بتدریج تضعیف کند
|
[ترجمه ترگمان] اراده سرسخت حزب حاکم به تدریج اپوزیسیون را تضعیف کرد
[ترجمه گوگل] اراده محکم حزب حاکم به تدریج اپوزیسیون را تضعیف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه implacable در جمله های نمونه

1. implacable hatred
کینه‌ی از بین نرفتنی

2. an implacable enemy
دشمن سرسخت

3. He knew that Carlton could be an implacable foe.
[ترجمه ترگمان]اون می دونست که Carlton می تونه دشمن سرسختی باشه
[ترجمه گوگل]او می دانست که کارلتون می تواند یک دشمن محکم باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The government faces implacable opposition on the issue of nuclear waste.
[ترجمه ترگمان]دولت با مخالفت شدیدی با مساله زباله هسته‌ای مواجه است
[ترجمه گوگل]دولت با مخالفت قابل ملاحظه ای در مورد اتلافات هسته ای مواجه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Young and old saw in him an implacable opponent of apartheid.
[ترجمه ترگمان]جوان و پیر در او رقیب سرسخت نظام آپارتاید را مشاهده کرد
[ترجمه گوگل]پیر و جوان، او را یک مخالف تضعیف آپارتاید دیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He knew that Karl could be an implacable foe.
...

مترادف implacable

سنگ دل (صفت)
unholy , callous , unfeeling , implacable , obdurate , ungodly , fell , inexorable , stony , hard-hearted , stony-hearted
کینه توز (صفت)
pitiless , spiteful , implacable , despiteful , vengeful , revengeful , dispiteous

معنی کلمه implacable به انگلیسی

implacable
• inexorable; unappeasable, not placable, impossible to pacify
• someone who is implacable has strong feelings of anger or dislike that you cannot change.

implacable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Vahid
بسیار مصر بر مخالفت با کسی یا چیزی
Figure
کینه توز, کونز (به ترکی)
An implacable person just can't be appeased. If you really offended your best friend and tried every kind of apology but she refused to speak to you again, you could describe her as implacable.
م.
به طرز سازش ناپذیری
عمیقاً
سرسختانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی implacable

کلمه : implacable
املای فارسی : ایمپلکبل
اشتباه تایپی : هئحمشزشذمث
عکس implacable : در گوگل

آیا معنی implacable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )