برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

impersonator

/ˌɪmˈpɜːrsənetər/ /ɪmˈpɜːsəneɪtə/

معنی: پیرو
معانی دیگر: شخصیت دهنده، بازی کننده سهم کسی در نمایش

واژه impersonator در جمله های نمونه

1. The show included a female impersonator .
[ترجمه ترگمان]این نمایش شامل یک impersonator زن بود
[ترجمه گوگل]این نمایش شامل یک شخصیت زنانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Let this Cleo impersonator, this writer of letters, do what they liked.
[ترجمه ترگمان]اجازه بدهید این نویسنده را تقلید کند، این نویسنده نامه، کاری را که دوست دارند انجام دهند
[ترجمه گوگل]اجازه بدهید این تصویرگر Cleo، این نویسنده نامه، کاری را که دوست داشت انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He also moonlights as a Hulk Hogan impersonator.
[ترجمه ترگمان]او همچنین moonlights هوگان impersonator است
[ترجمه گوگل]او همچنین به عنوان شخصیت هوگن هولن مینشیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Call off the Elvis impersonator and cancel the trip to Vegas.
[ترجمه ترگمان]از الویس impersonator تماس بگیرید و سفر خود به لاس وگاس را لغو کنید
[ترجمه گوگل]تماس تلفنی از شخصیت Elvis و لغو سفر به وگاس
[ترجمه شما] ...

مترادف impersonator

پیرو (اسم)
satellite , adherent , follower , disciple , impersonator , cohort , henchman , juniper

معنی کلمه impersonator به انگلیسی

impersonator
• one who poses as someone else, one who assumes the character of another person
• an impersonator is a stage performer who impersonates famous people.

impersonator را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Yaser
دنباله رو
وثوق سائنی
طبق تعریف لانگمن , کمبریج , آکسفورد میشود : (آدم) تقلیدگر (در نمایش ها , یا به منظور سرگمی سایرین ) , جاعل هویت .ضمنا این کلمه Noun هستش.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی impersonator

کلمه : impersonator
املای فارسی : ایمپرسنتر
اشتباه تایپی : هئحثقسخدشفخق
عکس impersonator : در گوگل

آیا معنی impersonator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )