برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

imminent

/ˈɪmənənt/ /ˈɪmɪnənt/

معنی: حتمی، قریب الوقوع
معانی دیگر: (خطر یا بدبیاری یا شکست و غیره) قریب الوقوع، زودآیند، در راه، نزدیک

بررسی کلمه imminent

صفت ( adjective )
مشتقات: imminently (adv.)
• : تعریف: about to happen or likely to happen very soon.
مترادف: impending, looming, momentary
مشابه: close, immediate, in store, in the cards, near, nigh

- In preparation for the king's imminent arrival, they let down the drawbridge to the castle.
[ترجمه سیدعلیرضاآل آ قا] در پی آماده شدن برای ورود قريب الوقوع شاه به قلعه،آنها پل مخصوص ورودرا نصب کردند.
|
[ترجمه ترگمان] در حال آمادگی برای رسیدن به ورود قریب‌الوقوع پادشاه، پل متحرک پل را به سمت قلعه پایین کشیدند
[ترجمه گوگل] در آماده سازی برای رسیدن به قریب الوقوع پادشاه، آنها را از قلم افتادن به قلعه برداشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The danger is imminent; you must leave immediately.
[ترجمه ترگمان] خطر قریب‌الوقوع است؛ شما باید فورا از اینجا بروید
[ترجمه گوگل] خطر سرآشپز است؛ شما باید بلافاصله ترک کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه imminent در جمله های نمونه

1. their imminent departure
عزیمت قریب‌الوقوع آنان

2. the enemy's defeat is imminent
شکست دشمن نزدیک است.

3. He was faced with imminent death.
[ترجمه ترگمان]او با مرگ قریب‌الوقوع روبرو شده بود
[ترجمه گوگل]او با مرگ ناگهانی مواجه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He was in imminent danger of dying.
[ترجمه امین] او در معرض خطر مرگ حتمی بود.
|
[ترجمه ترگمان]او در خطر مرگ بود
[ترجمه گوگل]او در معرض خطر مرگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The ancient abbey was in imminent danger of collapse.
[ترجمه ترگمان]صومعه قدیمی در خطر فروپاشی قرار داشت
[ترجمه گوگل]کابین باستانی در معرض خطر نابودی قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف imminent

حتمی (صفت)
very , all right , imminent , imperative , indispensable , obligatory , categorical , cocksure , categoric
قریب الوقوع (صفت)
imminent , impendent

معنی عبارات مرتبط با imminent به فارسی

خطر نزدیک بود، خطر تهید میکرد

معنی کلمه imminent به انگلیسی

imminent
• impending, forthcoming, about to happen, near, approaching (especially of an evil or dangerous event); projecting, overhanging
• something that is imminent will happen very soon.
imminent breakthrough
• breakthrough that is about to occur

imminent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

melika
strange event
خشایار نوروزی
در آستانه انجام,نزدیک به رخدادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی imminent

کلمه : imminent
املای فارسی : ایممیننت
اشتباه تایپی : هئئهدثدف
عکس imminent : در گوگل

آیا معنی imminent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )