برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

immensity

/ɪˈmensɪti/ /ɪˈmensɪti/

معنی: عظمت، زیادی، بیکرانی
معانی دیگر: بزرگی زیاد، سترگی، نهماری، گتی، تنومندی، پهناوری، بی پایانی

بررسی کلمه immensity

اسم ( noun )
حالات: immensities
(1) تعریف: great distance or extent.

(2) تعریف: the state or quality of being immense.

(3) تعریف: a vast quantity or extent.

واژه immensity در جمله های نمونه

1. the immensity of distances in space
عظمت فواصل در فضا

2. The immensity of the universe is difficult to grasp.
[ترجمه ترگمان]درک عظمت جهان دشوار است
[ترجمه گوگل]عظمت جهان، دشوار است درک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We have no intuitive grasp of the immensity of time.
[ترجمه ترگمان]ما درکی intuitive از عظمت زمان نداریم
[ترجمه گوگل]ما درک شهودی از عظمت زمان نداریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We were overwhelmed by the sheer immensity of the task.
[ترجمه ترگمان]ما از عظمت محض این کار گیج شده بودیم
[ترجمه گوگل]ما با شدت زیاد این وظیفه غرق شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The immensity of the task is daunting.
[ترجمه ترگمان]عظمت این کار وحشتناک است
[ترجمه گوگل]عظمت وظیفه دلهره آور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف immensity

عظمت (اسم)
arrogance , power , pride , vastness , grandeur , greatness , glory , magnificence , immensity
زیادی (اسم)
wealth , excess , extra , surplus , excrescence , immensity , superfluity , immoderacy , exorbitance , exorbitancy , riffraff , nimiety
بیکرانی (اسم)
immensity

معنی immensity در دیکشنری تخصصی

immensity
[ریاضیات] بی کرانی، زیادی

معنی کلمه immensity به انگلیسی

immensity
• largeness, hugeness, enormity; enormous distance; huge amount; something immense

immensity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لنا
گستردگي
موسی
1. However, I can easily distinguish the difference between my opinions and the immensity of my ego.
با این حال ، من به راحتی می توانم تفاوت بین نظرات خود و بی حد و حصر منیت خود را تشخیص دهم.
2. God is the only hypothesis that does justice to the immensity and incommensurability of the cosmos.
خدا تنها فرضیه ای است که عظمت و غیرقابل اندازه بودن کیهان را عدالت می بخشد.
3. The catalogue can never represent the immensity, force, and power of any given artwork.
کاتالوگ هرگز نمیتواند بیانگر گستردگی ، نیرو و قدرت هر اثر هنری خاص باشد.
4. The cold darkness of the night in its immensity seemed to enwrap me in sadness.
تاریکی سرد شب در وسعت خود انگار مرا غمگین کرده است.

Immensity= بی حد و حصر،عظمت،گستردگی،وسعت

معانی دیگر>>>> بی اندازگی،پهناوری،گزافی،زیادی،بیکرانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی immensity

کلمه : immensity
املای فارسی : ایممنسیتی
اشتباه تایپی : هئئثدسهفغ
عکس immensity : در گوگل

آیا معنی immensity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )