برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1623 100 1
شبکه مترجمین ایران

immediate

/ˌɪˈmiːdiət/ /ɪˈmiːdɪət/

معنی: بی درنگ، بدیهی، ضروری، فوری، بلا واسطه، پهلویی، انی
معانی دیگر: بی واسطه، بی میانگیر، نامجزا، بی میاندار، متصل، به هم چسبیده، دیوار به دیوار، نزدیک، خویشاوند نزدیک (والدین و برادران و خواهران)، (در وراثت و جانشینی) نفر بعد، ولیعهد، بلافصل، مستقیم، دست اول، راست، (مستقیما درک شده یا متوجه شده) غریزی، فطری، بلافاصله، فورا، در دم، به محض اینکه، تا، یکدم، آنی

بررسی کلمه immediate

صفت ( adjective )
مشتقات: immediateness (n.)
(1) تعریف: happening without delay; instant.
مترادف: instant, instantaneous, simultaneous
متضاد: deferred, delayed, eventual
مشابه: hasty, prompt, quick, speedy, spot, swift

- They are demanding an immediate response to their offer.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها خواستار پاسخ فوری به این پیشنهاد هستند
[ترجمه گوگل] آنها خواستار پاسخ فوری به پیشنهاد خود هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Without immediate medical attention, the wounds will become infected.
[ترجمه ترگمان] بدون توجه به درمان فوری، زخم‌ها آلوده خواهند شد
[ترجمه گوگل] بدون توجه به ضرورت پزشکی، زخم ها آلوده می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: following in sequence; nearest or next in line; without anything between.
مترادف: next
متضاد: distant, far
مشابه: adjacent, adjoining, contiguous, direct, following, neighboring, proximate, sequent, subsequent, succeeding

- His sister sat on his immediate left.
[ترجمه ترگمان] ...

واژه immediate در جمله های نمونه

1. immediate constituency
سازه‌ی پیاپی

2. immediate expenses
هزینه‌های فوری

3. immediate heir
وارث بلافصل

4. immediate knowledge
دانش فطری

5. an immediate end to all armed attacks
خاتمه‌ی فوری همه‌ی حملات مسلحانه

6. an immediate inference
استنتاج غریزی

7. an immediate need for help
نیاز فوری به کمک

8. my immediate neighbors
همسایه‌های دیوار به دیوار من

9. the immediate past (or future)
گذشته‌ی (آینده‌ی) نزدیک

10. with immediate effect from
بلافاصله پس از،قطعا بعد از

11. only the immediate family was present
فقط اعضای نزدیک خانواده حضور داشتند.

12. orders craving immediate attention
دستورات مستلزم توجه فوری

13. economic conditions necessitated immediate action
اوضاع اقتصادی مستلزم اقدام فوری بود.

14. the situation demanded immediate attention ...

مترادف immediate

بی درنگ (صفت)
prompt , immediate
بدیهی (صفت)
obvious , evident , natural , axiomatic , trivial , inevitable , immediate , matter-of-course , self-evident , self-explaining , self-explanatory , truistic
ضروری (صفت)
essential , exigent , indispensable , required , bounden , necessary , needed , urgent , needful , immediate , requisite
فوری (صفت)
sudden , fast , quick , instant , urgent , prompt , immediate , instantaneous
بلا واسطه (صفت)
immediate
پهلویی (صفت)
next , lateral , sideward , siding , immediate
انی (صفت)
posthaste , momentary , temporary , immediate , instantaneous

معنی عبارات مرتبط با immediate به فارسی

(زبان شناسی) سازه ی پیاپی، سازه ی بلافصل

معنی immediate در دیکشنری تخصصی

immediate
[فوتبال] بلافاصله-فوری
[زمین شناسی] آنی ، فوری ، بی واسطه لایه ای از سقف که بلافاصله بالای لایه زغال قرار دارد ، در طی استخراج زغال نیاز به حمایت دارد .
[ریاضیات] نظارت مستقیم، حافظه با دسترسی مستقیم، سرپرستی مستقیم، بی واسطه، بلافاصله، بلافصل، فوری، تالی، مابعد، پی آیند
[کامپیوتر] دستیابی صریح
[کامپیوتر] آدرس صریح
[کامپیوتر] آدرس دهی فوری ؛ نشان دهی بلافصل ؛ درس دهی بلافصل
[حقوق] علت بلافصل یا مستقیم (آخرین حلقه در سلسله علیت)
[ریاضیات] استنتاج مستقیم
[عمران و معماری] تغییر مکان آنی
[نساجی] تغییر شکل الاستیک و فوری
[ریاضیات] استنتاج بی واسطه
[حقوق] فرزند بلافصل
[کامپیوتر] فرامین مد صریح

معنی کلمه immediate به انگلیسی

immediate
• instantaneous, prompt; accomplished quickly; direct, having no intermediary; close
• something that is immediate happens without any delay.
• immediate needs and concerns must be dealt with quickly.
• immediate also means next in time or position.
• your immediate family are your close relatives such as your parents, brothers, and sisters.
immediate action
• instant action, direct action
immediate effect
• instant result, instantaneous consequence
immediate entry
• coming in without delay
immediate family
• nuclear family, family of the closest relation, parents and children
immediate information
• information received without delay
immediate liquidity level
• (accounting) index of cash and the cash value of a business compared to its current debts (used to assess the financial stability for the short term)
immediate neighbor
• closest neighbor, person who lives nearest
immediate party
• party that is closely related, person or group that is involved
immediate reaction
• prompt response, instantaneous response
immediate reply
• prompt answer, instantaneous response
immediate threat
• current danger
immediate vicinity
• surrounding area, within the nearest four corners
most immediate
• urgent, compelling, pressed

immediate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Saeed
زودهنگام
Daniel
فوری،آنی
حامد نیازی
مجاور
Immidiate environment
محیط مجاور. محیط اطراف
سید سبحان
فوری
مصطفا
Immediate family
خانواده درجه یک و نزدیک
Farnaz
بلافصل
نیلوفر فدایی
لحظه ای
فاطمه
Immediate awareness
آگاهی فطری یا غریزی
Aram
Immediate family خانواده درجه یک
میترا الف
فطری
طبیعی
امیرحسین حسن پور یامچی
الزامی
Ftmh!🔥
یهویی
naser
نزدیکترین .
دقیقا این معنی رو نمیده اما این حس رو انقال میده ‌‌‌.
بستگی به جمله میتونی معنی مناسب با اون رو بده ‌ .
نزدیکترین زمان .نزدیکترین فاصله .نزدیکترین جواب به سوال من ‌ .

اسما
دم دستی
بیومکانیک
بلافاصله
عباس
یکی از معانی‌اش رو میشه �بدیهی� ترجمه کرد.
یعنی نیاز به استدلال و اقناع نداره.
Sunflower
relating to or existing at the present time
Current
Present

کنونی - فعلی - حاضر - حال حاضر - فعلی - امروزی - معاصر


2.
Recent
Not long past
Occurring recently

تقی قیصری
عنقریب، یک‌باره، بی‌درنگ، بی‌میانجی
سهیلا مهرزاد ثمرین
رابطه نزدیک، صمیمی با کسی
Sunflower
near
close
Sunflower
actual
urgent
pressing
instant

primary
یونیک
اورژانسی
koķo
بلافاصل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی immediate

کلمه : immediate
املای فارسی : ایممدیت
اشتباه تایپی : هئئثیهشفث
عکس immediate : در گوگل

آیا معنی immediate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )