برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1400 100 1

ice

/ˈaɪs/ /aɪs/

معنی: یخ، خونسردی و بی اعتنایی، شکر پوش کردن، منجمد کردن، یخ بستن، منجمد شدن
معانی دیگر: هسر، لایه ی یخ، تکه ی یخ، یخپاره، هر چیز یخ مانند، (رفتار و روش و غیره) سردی، یخ زدن، ماسیدن، بستناک شدن، فسردن (معمولا با: up یا over)، یخپوش کردن یا شدن، پوشیده از یخ کردن یا شدن، یخ انداختن در، در یخ گذاشتن، قطعی کردن، (انگلیس) بستنی، (امریکا) بستنی آب میوه (بدون شیر یا خامه)، (خودمانی) الماس، (امریکا - خودمانی) بازار سیاه بلیط تئاتر و سینما و غیره، رشوه ی پرداختی به مدیر تماشاخانه و (غیره)، ساره، (امریکا - خودمانی) کشتن، مخفف:، ایسلند، ی بستن، سردی

بررسی کلمه ice

اسم ( noun )
عبارات: break the ice, on ice
(1) تعریف: water in a frozen, solid state.

(2) تعریف: a body of frozen surface water, as on a lake.

(3) تعریف: a dessert made of sweetened crushed ice.

(4) تعریف: (slang) a diamond or diamonds.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ices, icing, iced
(1) تعریف: to cover with a layer of ice.

(2) تعریف: to make very cold, esp. through contact with ice; chill.
مشابه: chill

(3) تعریف: to coat or decorate with icing.
مشابه: glaze

(4) تعریف: (informal) to ensure success in.

- Her performance in the interview iced the job.
[ترجمه ترگمان] عملکرد او در مصاحبه به این شغل خاتمه داد
[ترجمه گوگل] عملکرد وی در مصاحبه این کار را خنثی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: in hockey, to shoot (the puck) from one's defensive zone across the end line of the opposing team's defensive zone.
...

واژه ice در جمله های نمونه

1. ice began to form on the surface of the water
سطح آب شروع به یخ زدن کرد.

2. ice constricts the blood vessels
یخ موجب تنگ شدن (انقباض) رگ‌ها می‌شود.

3. ice cream
بستنی

4. ice cream business is slack in winter
در زمستان بازار بستنی کساد است.

5. ice cream dissolving in the sun
بستنی که در آفتاب در حال آب شدن است

6. ice cream is my only weakness
یگانه چیزی که عنان اختیار مرا از دستم می‌گیرد بستنی است.

7. ice had covered the pool
لایه‌ای از یخ استخر را پوشانیده بود.

8. ice is one of the phases of h2o
یخ یکی از اشکال h2o است.

9. ice is solid water
یخ،آب جامد است.

10. ice pick
آلت برداشتن یخ،یخ شکن

11. ice the champagne before serving
قبل از نوشیدن (بطری) شامپاین را در یخ بگذارید.

12. an ice cream cone
بستنی قیفی

13. an ice cube
یک قطعه (کاب) یخ

14. an ice pack
یک قلمبه یا ...

مترادف ice

یخ (اسم)
ice
خونسردی و بی اعتنایی (اسم)
ice
شکر پوش کردن (فعل)
ice
منجمد کردن (فعل)
chill , ice , congeal , glaciate
یخ بستن (فعل)
freeze , ice , congeal , glaciate
منجمد شدن (فعل)
daze , freeze , refrigerate , ice , glaciate

معنی عبارات مرتبط با ice به فارسی

پسوند: وضع، حالت، - ت، - ی [justice یا malice]
دوران یخبندان، عصر یخ (رجوع شود به: glacial epoch)، دوره ی، دوره یخبندان دوره ء ی
(پزشکی) کیسه ی یخ (کیسه ی پلاستیکی که در آن یخاب می ریزند - برای کاستن تب و غیره)
سفیدی افق ازانعکاس دریا
کرجی رو یخی، کرجی ی  شکن
احاطه شده از ی، ی  بند، در ی  گیر کرده، ی  بسته
کرجی ی  شکن
قله یخی، ی پهنه، طب کیسه ی
بسیار سرد، مثل یخ، فوق العاده سرد
بستنی، بستنی بستنی
ظرف بستنی سازی
(بخشی از دریا که دارای یخ شناور زیاد است) یخکوه زار، یخزار (دریایی) توده ی یخ های شناور، سرزمین یخی، ی شناور ی  زار، یخستان
(یک تکه یخ شناور بزرگ یا کوچک) یخپاره
(در نواحی قطبی: حاشیه ی یخ زده ی دریا) یخپوز، یخکران، ی  پوزه، دیواره ی در نواحی شمال
...

مخفف ice

عبارت کامل: In Case of Emergency
موضوع: موبایل
برخی اشخاص تصور می کنند که تمام کاربران باید یک شماره را با عنوان ICE به لیست مخاطبین خود در دفترچه تلفن اضافه کنند تا افراد شخص ثالث ( مانند دکتر یا پرسنل اورژانس ) در صورت بروز مشکل برای کاربر و پیدا کردن گوشی بتوانند با آن شماره تماس بگیرند. این شماره می تواند متعلق به یکی از خویشاوندان کاربر باشد.

معنی ice در دیکشنری تخصصی

ice
[عمران و معماری] یخ
[آب و خاک] یخ
[آب و خاک] نمو یخ
[کوه نوردی] بهمن یخ
[کوه نوردی] کلنگ ، کلنگ یخ - کلنگ
[کوه نوردی] حمایت روی کلنگ
[کوه نوردی] قارچ یخی
[عمران و معماری] شکسته شدن یخ
[عمران و معماری] ورقه یخ
[عمران و معماری] یخپهنه - کلاهک یخ
[زمین شناسی] کلاهک یخی یک مجموعه گنبدی شکل از یخ و برف که ارتفاعات کوهستانی یا زمینهای کم ارتفاع مناطق واقع در عرضهای جغرافیایی بالا را می پوشاند و عموما دارای جریانهای شعاعی به سمت خارج است
[کوه نوردی] یخ پهنه
[آب و خاک] کلاهک یخی
[کوه نوردی] یخ نوردی
[نساجی] رنگینه نفتلی
[زمین شناسی] یخ آگلومرایی 1. یخی که از مخلوطی از ذرات معلق منجمد شده تشکیل شده، مانند آنچه در یک دریاچه رخ می دهد.
[زمین شناسی] یخ فراانباشتی یخ یکپارچه شده در بخش بالایی پرامافراست در حین فرانشستی که بو ...

معنی کلمه ice به انگلیسی

ice
• frozen water; covering of frozen water; icing, glazing; substance which resembles frozen water; (slang) diamonds
• freeze; solidify by freezing; cover with icing, frost (a cake, etc.); chill; cover or coat with ice
• made of ice; made to hold ice; done on ice
• ice is frozen water.
• ice is also pieces of ice used to keep food or drink cool.
• to ice cakes means to cover them with icing.
• an ice is an ice cream.
• if you break the ice, you make people feel relaxed, for example at the beginning of a party or a meeting.
• see also iced, icing.
• if something ices over, it becomes covered with ice.
• when something ices up, it becomes so cold that ice forms around it or inside it so that it cannot function properly.
ice accretion
• accumulation of ice
ice age
• glacial period which occurred during the pleistocene epoch
• the ice age was a period of time lasting many thousands of years, during which a lot of the earth's surface was covered with ice.
ice bag
• bag filled with ice, bag filled with a frozen liquid (applied to parts of the body to reduce swelling, fever, etc.)
ice blue
• ice-blue is a very pale blue colour.
ice boat
• boat equipped with runners which glide over frozen surfaces
ice box
• compartment for freezing, freezer, ice-closet
ice bucket
• an ice-bucket is a container which holds ice cubes or cold water and ice. you can use it to provide ice cubes to put in drinks, or to put bottles of wine in and keep the wine cool.
ice cap
• an ice-cap is a layer of thick ice and snow that permanently covers a ...

ice را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Z.S
بی توجهی
اشکان
به معنی الماس یا نگین درخشان روی گردنبندم هست
Angel
(United States) Immigration and Customs Enforcement
اداره گمرک و مهاجرت
Ayda Aria
آدم کشی
قتل
(slang)
الهام حمیدی
یخبندان
narc.english
متاآمفتامین (ماده مخدر)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ice
کلمه : ice
املای فارسی : آیس
اشتباه تایپی : هزث
عکس ice : در گوگل

آیا معنی ice مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )