برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1400 100 1

Instrumentation

/ˌɪnstrəˌmenˈteɪʃn̩/ /ˌɪnstrʊmenˈteɪʃn̩/

معنی: ابزار، ترتیب اهنگ، تنظیم اهنگ، استعمال الت
معانی دیگر: (موسیقی) تنظیم برای ارکستر، سازآرایی، (به ابزار به ویژه ابزار علمی مجهز کردن یا به کار بردن ابزار) ابزار سازی، ابزارگری، ابزار آمایی، ابزار آرایی، (مجموع ابزار یا آلات یا سازهای موسیقی که در هر مورد به کار گرفته می شود) ابزارگان، سازها

بررسی کلمه Instrumentation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the method or practice of arranging music for instruments.

(2) تعریف: the specific musical instruments used in compositions or arrangements.

(3) تعریف: the manufacture and use of instruments that measure and record, such as meters, dials, and the like.

واژه Instrumentation در جمله های نمونه

1. Basic flight instrumentation was similar on both planes.
[ترجمه ترگمان]ابزار اصلی پرواز مشابه هر دو هواپیما بود
[ترجمه گوگل]ابزار دقیق پرواز در هر دو هواپیما مشابه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. About six of the papers deal primarily with instrumentation and the technology, and the rest are devoted to applications.
[ترجمه ترگمان]حدود ۶ مورد از این مقالات در درجه اول با ابزار دقیق و فن‌آوری سروکار دارند و بقیه به کاربرد اختصاص‌داده شده‌اند
[ترجمه گوگل]حدود شش مقاله در درجه اول با ابزار و تکنولوژی مقابله می کنند و بقیه به برنامه ها اختصاص داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Davis began incorporating funk, rock and electric instrumentation with a vengeance.
[ترجمه ترگمان]دیویس با شروع دوباره شروع به نفس کشیدن کرد و شروع به نفس کشیدن کرد
[ترجمه گوگل]دیویس شروع به استفاده از ابزار فانک، سنگ و الکتریکی با انتقام کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The rest of the instrumentation comprises trumpet, drums and percussion.
...

مترادف Instrumentation

ابزار (اسم)
implement , tool , gadget , doodad , instrumentation , gizmo
ترتیب اهنگ (اسم)
instrumentation
تنظیم اهنگ (اسم)
instrumentation
استعمال الت (اسم)
instrumentation

معنی Instrumentation در دیکشنری تخصصی

instrumentation
[کامپیوتر] کاربرد وسائل سنجش
[برق و الکترونیک] تجهیز ، ابزار دقیق
[زمین شناسی] رفتارنگاری ، تجهیز کردن ، کاربرد وسائل سنجش
[معدن] ابزاربندی (مکانیک سنگ)
[برق و الکترونیک] تقویت کننده ی ابزار گزینی تقویت کننده ای که سیگنال ولتاژ ورودی را به یک سیگنال مقیاس بندی شده ی خطی در خروجی تبدیل می کند . این تقویت کننده یک مدار حلقه بسته با بهره ی ثابت و معمولاً به صورت تفاضلی است که دارای امپدانس ورودی بالا، رانش کم ، و نسبت حذف مد مشترک بالا در یک گستره ی وسیع بسامد است . کربرد گسترده ای در پلهای کرنش - سنج ( استرین گیج ) ، ترموکوپلها و سایر ترایسنده هایی که خروجی در حد میلی ولت تولید می کنند . دارد .
[زمین شناسی] کنترل و ابزاردقیق

معنی کلمه Instrumentation به انگلیسی

instrumentation
• use of an instrument; orchestration, piece of music composed for musical instruments; means, something which serves to assist
• instrumentation is a group or collection of instruments, usually ones that are part of the same machine.
• instrumentation also refers to the writing or adapting of music that is intended to be played by a number of different musical instruments.

Instrumentation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا خلیلیان
(کامپیوتر و آزمون نرم افزار) فراکدگذاری: فرایندی که در آن کدی درون کد اصلی برنامه درج می شود، تا اطلاعاتی از اجرای کد جمع آوری نماید.
احمد بخت آزما
بکارگیری
بهار قربانی
(شیمی)دستگاهی
احمد بخت آزما
بکارگیری
فاطمه رستگارمقدم

استفاده از وسایل و بکار بردن آنها
میثم علیزاده
1. ترتیب بندی آهنگ
2. دمو دستگاه
sara
ابزار دقیق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی instrumentation
کلمه : instrumentation
املای فارسی : اینسترومنتتین
اشتباه تایپی : هدسفقعئثدفشفهخد
عکس instrumentation : در گوگل

آیا معنی Instrumentation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )