برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1434 100 1

Insolvent

/ˌɪnˈsɑːlvənt/ /ɪnˈsɒlvənt/

معنی: محجور، معسر، غیر قابل تبدیل به پول نقد
معانی دیگر: ورشکسته، مفلس، تنگدست، عاجز از پرداخت بدهی های خود، (ارث) ناکافی برای پرداخت بدهی ها، وابسته به ورشکستگی، مفلسانه

بررسی کلمه Insolvent

صفت ( adjective )
(1) تعریف: incapable of paying debts or meeting liabilities; penniless; bankrupt.
متضاد: responsible, sound
مشابه: indigent, penniless

- The insurance company executives feared the company would become insolvent if there were another massive earthquake.
[ترجمه امید] مدیران شرکت بیمه میترسیدند که اگر زلزله عظیم دیگری بیاید شرکت ورشکسته شود.
|
[ترجمه ترگمان] مدیران شرکت بیمه می‌ترسیدند اگر یک زلزله عظیم دیگر رخ دهد، شرکت ورشکسته شود
[ترجمه گوگل] مدیران شرکت بیمه از تهدید این شرکت به دلیل عدم وجود زمین لرزه عظیم دیگر، ورشکسته شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or concerning one who cannot pay debts.
متضاد: sound
اسم ( noun )
مشتقات: insolvency (n.)
• : تعریف: someone who cannot pay his or her debts.

واژه Insolvent در جمله های نمونه

1. They lost orders and were insolvent within weeks.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها سفارشات خود را از دست دادند و در عرض چند هفته ورشکسته شدند
[ترجمه گوگل]آنها دستورات را از دست دادند و ظرف چند هفته ورشکسته بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The company was later declared insolvent .
[ترجمه ترگمان]این شرکت بعدها ورشکسته اعلام شد
[ترجمه گوگل]این شرکت بعدها ورشکسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The bank is insolvent and will be unable to live up to its obligations.
[ترجمه ترگمان]این بانک ورشکسته است و قادر نخواهد بود تا به تعهداتش عمل کند
[ترجمه گوگل]این بانک ورشکسته است و قادر به انجام تعهداتش نخواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Woosung Construction went insolvent yesterday when it failed to honor 9 billion worth of promissory notes the previous day.
[ترجمه ترگمان]Woosung دیروز هنگامی که شکست خورد به ارزش ۹ میلیارد لیر در روز گذشته بدهکار شد، ورشکسته شد
[ترجمه گوگل]ساختمان Woosung دیروز ناپدید شد، اما موفق نشد 9 ...

مترادف Insolvent

محجور (صفت)
incapable , insolvent
معسر (صفت)
insolvent
غیر قابل تبدیل به پول نقد (صفت)
insolvent

معنی عبارات مرتبط با Insolvent به فارسی

قانون درماندگی، قانون اعسار

معنی Insolvent در دیکشنری تخصصی

Insolvent
[حسابداری] متوقف

معنی کلمه Insolvent به انگلیسی

insolvent
• bankrupt; impoverished, unable to pay one's debts
• a person or organization that is insolvent does not have enough money to pay their debts; a formal word.

Insolvent را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی insolvent
کلمه : Insolvent
املای فارسی : اینسلونت
اشتباه تایپی : هدسخمرثدف
عکس Insolvent : در گوگل

آیا معنی Insolvent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )