برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1399 100 1

Incidental

/ˌɪnsəˈdentl̩/ /ˌɪnsɪˈdentl̩/

معنی: عارضی، ضمنی
معانی دیگر: جزئی، فرعی، (جمع) مخلفات، (با: to) لازمه، جزو، همایند، منضم، اتفاقی، پیشامدین، تابع، غیر مهم، لازم، ر دهنده، محتمل الوقوع

بررسی کلمه Incidental

صفت ( adjective )
(1) تعریف: happening or likely to happen concurrently or in connection with something else but as a subordinate or less important element.
مشابه: accidental, circumstantial, coincident, conditional, contingent, dependent, incident, side, subsidiary

- Some incidental weight loss was noted in the patients taking the experimental drug.
[ترجمه ترگمان] کاهش وزن تصادفی در بیمارانی که این دارو را آزمایش می‌کردند، مورد توجه قرار گرفت
[ترجمه گوگل] برخی از موارد کاهش وزن حاد در بیمارانی که دارو تجربی مصرف می کردند، مشخص شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of relatively little importance in relation to something else.
مترادف: minor, secondary
متضاد: crucial, essential, integral
مشابه: accessory, circumstantial, extraneous, extrinsic, inappreciable, inconsequent, inconsequential, inconsiderable, inessential, insignificant, negligible, nonessential, subordinate, subsidiary, unessential

- The income from her job is her main support, but she brings in some incidental income from the sale of her paintings.
[ترجمه ترگمان] درآمد حاصل از کارش حمایت اصلی او است، اما درآمد اتفاقی را از فروش آثار خود به همراه می‌آورد
[ترجمه گوگل] درآمد حاصل از کار او حمایت اصلی او است، اما درآمد خود را از فروش نقاشی هایش به ارمغان می آورد
[ترج ...

واژه Incidental در جمله های نمونه

1. incidental expenses
هزینه‌های اتفاقی

2. troubles incidental to divorce
دردسرهای منضم به (همراه) طلاق

3. salary and incidental benefits
حقوق و مزایا

4. Try not to be distracted by incidental details.
[ترجمه ترگمان]سعی کنید با جزئیات اتفاقی حواس خود را پرت نکنید
[ترجمه گوگل]سعی نکنید با جزئیات حادثه ای آشنا نباشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Increased motivation is more than an incidental benefit of reward schemes.
[ترجمه ترگمان]افزایش انگیزش بیش از یک مزیت تصادفی برای طرح‌های پاداش است
[ترجمه گوگل]افزایش انگیزه بیش از یک مزیت پیشگیرانه از طرح پاداش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The discovery was incidental to their main research.
[ترجمه ترگمان]این کشف برای تحقیقات اصلی آن‌ها اتفاقی بود
[ترجمه گوگل]این کشف به تحقیقات اصلی آنها منجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Incidental

عارضی (صفت)
accidental , casual , incidental , adventitious , essential , not substantial
ضمنی (صفت)
incidental , implicit , oblique , circumstantial , implied , tacit

معنی عبارات مرتبط با Incidental به فارسی

تصویرهایی که مشاهده انها نتیجه تاثیراتی است که ازچشم ناپدیدگشته اند
(موسیقی همراه با نمایش و فیلم و غیره) موسیقی سرصحنه

معنی Incidental در دیکشنری تخصصی

[سینما] نور عمومی
[حقوق] تبعی، جنبی
[برق و الکترونیک] مدوله سازی اتفاقی دامنه نوعی مدوله سازی دامنه که به صورت تصادفی از فرایند مدوله سازی بسامد و / یا مدوله سازی فاز نتیجه می شود.
[حقوق] خسارت جنبی
[ریاضیات] نقص جزیی، نقص فرعی
[زمین شناسی] خطای تصادفی(نقشه برداری)
[حقوق] هزینه های متفرقه یا اتفاقی
[برق و الکترونیک] مدوله سازی اتفاقی بسامد نوعی مدوله سازی بسامد که به صورت تصادفی از فرایند مدوله سازی دامنه نتیجه می شود.
[سینما] موسیقی سر صحنه - موسیقی فرعی یا ضمنی
[برق و الکترونیک] مدوله سازی اتفاقی فاز نوعی مدوله سازی فاز که به صورت تصادفی از فرایند مدوله سازی دامنه نتیجه می شود .
[برق و الکترونیک] تابشگر اتفاقی وسیله ای که در شرایط کار عادی خود انرژی بسامد رادیویی تابش می کند هر چند که برای تولید این انرژی طراحی نشده باشد .
...

معنی کلمه Incidental به انگلیسی

incidental
• secondary item, something minor
• likely to happen in connection with something else; secondary, nonessential, minor
• something that is incidental occurs in connection with something more important.
incidental beneficiary
• factor that reaps the benefits of a contract in manner that was not originally intended
incidental expenses
• small costs, occasional expenses
incidental jurisdiction
• authority of a court to rule on issues that arise as a result of a previous trial
incidental music
• background music used in a movie or play

Incidental را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incidental
کلمه : incidental
املای فارسی : اینکیدنتل
اشتباه تایپی : هدزهیثدفشم
عکس incidental : در گوگل

آیا معنی Incidental مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )