برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1400 100 1

Implementing

معنی کلمه Implementing به انگلیسی

implementing
• execution, carrying out, performing; putting into effect; act of equipping with tools
implementing a program
• effecting plan, carrying out a project

Implementing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebrahim
پروسه
shima
فرآیند
محدثه فرومدی
پیاده‌سازی، انجام، اعمال، به‌کارگیری، کاربست، کارگزاری
میلادتابعی
به اجراگذاشتن (پروژه های بزرگ)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Implementing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )