برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1461 100 1

Impermanence

/ɪmˈpɜːrmənəns/ /ɪmˈpɜːmənəns/

impermanency نا پایداری بی دوامی

واژه Impermanence در جمله های نمونه

1. he was aware of the impermanence of his stay in that town
او به غیر دایمی بودن اقامت خود در آن شهر واقف بود.

2. Change, impermanence is characteristic of life.
[ترجمه ترگمان]تغییر، impermanence مشخصه زندگی است
[ترجمه گوگل]تغییر، بی نظمی، مشخصه زندگی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His philosophy stressed the impermanence of the world.
[ترجمه ترگمان]فلسفه او بر impermanence جهان تاکید کرد
[ترجمه گوگل]فلسفه او بر بی ثباتی جهان تأکید کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He was convinced of the impermanence of his work.
[ترجمه ترگمان]به بیت از the کارش متقاعد شده بود
[ترجمه گوگل]او از بی ثباتی کار او متقاعد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. And my grandmother was a relentless lecturer on impermanence.
[ترجمه ترگمان]و مادربزرگم یک سخنران relentless بود
[ترجمه گوگل]و مادربزرگ من یک سخنران بی رحمانه بود
...

معنی کلمه Impermanence به انگلیسی

impermanence
• transience, lack of permanence, quality of being temporary
• impermanence is a quality of not being permanent; a formal word.

Impermanence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس كاراوند
بي ثباتي
Adel Chaichian
ناپایداری، گذرا بودن، موقتی بودن، فانی بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی impermanence
کلمه : Impermanence
املای فارسی : ایمپرمننک
اشتباه تایپی : هئحثقئشدثدزث
عکس Impermanence : در گوگل

آیا معنی Impermanence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران