برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1397 100 1

IRRegular

/ɪˈreɡjələr/ /ɪˈreɡjʊlə/

معنی: غیر عادی، بی ترتیب، خلاف قاعده، غیر معمولی، بی قاعده، نا مرتب، بی رویه
معانی دیگر: نامنظم، ناهنجار، بی انتظام، غیرطبیعی، نابهنجار، (ارتش) چریکی، ناصاف، ناراست، نامستقیم، نامتناسب، ناهموار، (دستور زبان) بی قاعده، بی بندوبار، بی قانون، بی حساب و کتاب، (کالا) معیوب، عیب دار، نقص دار، (معمولا جمع) غیراستاندارد، بی قاعده در مورد فعل

بررسی کلمه IRRegular

صفت ( adjective )
(1) تعریف: uneven in shape, arrangement, surface, or the like.
مترادف: asymmetrical, uneven
متضاد: regular
مشابه: baroque, bent, bumpy, crooked, jagged, rough

- These handmade bowls are slightly irregular in shape.
[ترجمه ترگمان] این کاسه‌های دست‌ساز به شکل کمی بی‌قاعده هستند
[ترجمه گوگل] این کاسه دست ساز، کمی شکل نامنظم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The wall has an irregular surface.
[ترجمه ترگمان] دیوار یک سطح نامنظم دارد
[ترجمه گوگل] دیوار دارای سطح نامنظم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: uneven in occurrence, frequency, or duration.
مترادف: erratic, fitful, inconsistent
متضاد: regular, steady
مشابه: anomalous, capricious, casual, desultory, inconstant, infrequent, intermittent, periodic, random, spasmodic, uneven, unpredictable, variable

- We meet on an irregular basis.
[ترجمه ترگمان] ما به طور نامنظم ملاقات می‌کنیم
[ترجمه گوگل] ما به صورت نامنظم ملاقات می کنیم
[تر ...

واژه IRRegular در جمله های نمونه

1. irregular conduct
رفتار غیرعادی

2. irregular forces
نیروهای نامنظم

3. irregular teeth
دندان های ناصاف

4. irregular verb
فعل بی‌قاعده

5. irregular galaxy
کهکشان نامنظم

6. an irregular coastline
کرانه‌ی ناهموار

7. an irregular polygon
چندوجهی نامنظم

8. regular and irregular verbs
افعال با قاعده و بی قاعده

9. they had irregular shapes
شکل‌های ناجوری داشتند.

10. the conjugation of irregular verbs is difficult
صرف فعل‌های بی قاعده مشکل است.

11. the regular army and the irregular forces
ارتش منظم و سپاهیان غیر منظم

12. i drilled my students in the use of irregular verbs
شاگردانم را در کاربرد افعال بی‌قاعده تمرین دادم.

13. Beamish only returned to Britain at irregular intervals .
[ترجمه ترگمان]Beamish فقط در فواصل زمانی نامنظم به انگلستان بازگشت
[ترج ...

مترادف IRRegular

غیر عادی (صفت)
abnormal , unusual , uncommon , eccentric , extraordinary , abnormous , utter , strange , odd , anomalous , irregular , unco , unwonted
بی ترتیب (صفت)
disordered , anomalous , irregular , desultory , disorderly , immethodical
خلاف قاعده (صفت)
irregular
غیر معمولی (صفت)
uncommon , irregular , atypical
بی قاعده (صفت)
irregular , desultory , immethodical , loose , atypical , promiscuous , ruleless , informal , rough-and-tumble
نا مرتب (صفت)
disordered , irregular , disheveled , sloppy , untidy , unequal
بی رویه (صفت)
irregular , immethodical

معنی عبارات مرتبط با IRRegular به فارسی

معنی IRRegular در دیکشنری تخصصی

irregular
[برق و الکترونیک] بی قاعده ، نامنظم
[زمین شناسی] بی قاعده ، غیر طبیعی
[حقوق] غیر منظم، بی رویه، خلاف قاعده
[ریاضیات] نامنظم، بی قاعده، غیر عادی
[نفت] لایه بندی نامنظم
[برق و الکترونیک] شکل نامنظم
[ریاضیات] ماتریس نامنظم
[ریاضیات] جایگشت نامنظم، جانشینی غیر منظم
[ریاضیات] نقطه ی غیر عادی مجموعه
[ریاضیات] چندضلعی غیر منتظم، چندضلعی نامنظم
[شیمی] بسپار نامنظم
[حقوق] دادرسی بی رویه، رسیدگی بی رویه
[نساجی] بافت ساتین نا منظم
[ریاضیات] نقطه ی تکین غیر عادی

معنی کلمه IRRegular به انگلیسی

irregular
• soldier who does not belong to an organized fighting force; imperfect product, damaged merchandise
• not symmetrical, uneven; inconsistent, erratic; deviating from the norm, abnormal; not organized; defective
• something that is irregular is not smooth or straight, or does not form a regular pattern.
• irregular is also used to say that a series of events happens with different periods of time between them.
• irregular behaviour is unusual and not acceptable.
• irregulars are soldiers who do not belong to an official national army.
• an irregular verb, noun, or adjective does not inflect in the same way as most other verbs, nouns, or adjectives in the language. `go' and `be' are irregular verbs in english.
irregular form
• unusual form, form which is not regular
irregular verb
• verbs which do not conform to the usual pattern of formation or construction (grammar)

IRRegular را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سمیه
غیر عادی ، غیر معمولی
Hossein
استثنائی
Hadis
بی قاعده
Gita
نا همگون
sportwoman
بی قاعده
sportwoman
not regular
التن قاسمپور
بی قاعده
الهه حسینی نسب
تصادفی
مهدی کیان
🌟 غیرقانونی
پریسا
Irregular از پیشوند -ir و واژه regul و پسوند ar- ساخته شده.
Regul در لاتین برابر است با Right در انگلیسی و Raast در پارسی.
یکی از برابرهای پیشوند -ir در پارسی میشود naa یا na.
پسوند ar در انگلیسی برابر پسوند gaar در پارسی است. (همچون پسوند er که برابر gar است.)
برابر این واژه در پارسی naaraastgaar یا narastgar یا narastaar میباشد.❤
S
بی قاعده نامنظم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی irregular
کلمه : irregular
املای فارسی : ایررگولر
اشتباه تایپی : هققثلعمشق
عکس irregular : در گوگل

آیا معنی IRRegular مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )