put down to : به حساب چیزی گذاشتن
i put it down to experience :معنی تحت الفظی : من آن را به حساب تجربه می گذارم .
درس عبرت شد
i put it down to experience :معنی تحت الفظی : من آن را به حساب تجربه می گذارم .
درس عبرت شد
پشت دستم رو داغ کردم
درس عبرت گرفتن از چیزی
درس عبرت گرفتن از یک چیز بد
درس گرفتن از چیزب